گالری تصاویر آرشیو بانک صوت کتابخانه پرسش و پاسخ ارتباط با ما صفحه اصلی
 
مقالات > سلوک عملی > مبانی سیر و سلوک الی الله (1)
هوالعليم
مباني سير و سلوك إلي الل‍ه
سال : 1407 هجري قمري
 
جلسه اوّل
 
حضرت علامه آية الل‍ه حاج سيّد محمّد حسين حسيني طهراني
قدّس الل‍ه نفسه الزكيّه
 
 
 
 
 
أَعُوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم‏
وَ صَلَّي اللَهُ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَي أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ
 
 
 
 
 
منظور و مقصود از خلقت انسان مقام عبوديّت است، كه انسان خودش را عبد مطلق پروردگار بداند و در صراط عبوديّت مطلق حركت كند و با‌لنّتيجه آنچه را كه در عالم وجود، از وجود و استقلال و حيات، علم و قدرت به نحو استقلال است، همه را تسليم خدا كند و اعتراف و اقرار كند كه مال خداست و آنچه فقر و ضعف و جهل و نيستي است، از ناحيۀ خود اوست؛ و انسان عبد مطلق پروردگار است، هم در مقام اصل وجود و هم در مقام عمل و تكليف، و اين مقام انسان كامل و بزرگترين درجه‌اي است كه خداوند عليّ أعلي به انسان عنايت مي‌‌كند.
 
 
افرادي كه اينها در دنيا زندگي مي‌كنند و داراي مذهب و شريعتي هم هستند مثل افراد معمولي، اينها بايستي حركت كنند و به اين مقام برسند؛ انبياء آمده‌اند ما را به اين مقام دعوت مي‌كنند، پيغمبر، ما را به اين مقام دعوت مي‌كند، قرآن به اين مقام دعوت مي‌‌كند؛ و اگر ما عمل به قرآن كنيم و به سنّت رسول خدا و ائمّه، و درست عمل كنيم، چيزي از خود كم نكنيم، زياد نكنيم، در همان صراط عبوديّت حركت كنيم، به اين مقام خواهيم رسيد.
و علّت اينكه ديده مي‌شود بعضي‌ها ممكن است كه عمرشان شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال بشود به اين مقام هم نرسند، براي اينكه عمل نمي‌كنند. از قرآن و اخبار و اينها اطّلاعاتي پيدا مي‌كنند و اين علومشان را صرف در بدست آوردن امور دنيوي، حالا، مال باشد، جاه باشد، قدرت باشد، حبّ رياست و امثال اينها باشد؛ آن علم قرآن و تفسير و حديث و حكمت و علوم شريعت را اينها فداي بدست آوردن حطام دنيا كردند و حطام دنيا هم به اين صورت براي انسان جلوه مي‌كند. و اين خيلي خيلي بهرۀ كمي است كه انسان از آن سرمايه‌هاي سرشار بخواهد اين نتيجۀ بس كوچك را بردارد.
در قرآن داريم:
)فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلىَ‏ عَن ذِكْرِنَا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَوةَ الدُّنْيَا*ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ)1 اين در سورۀ والنّجم است. اي پيغمبر! اعراض كن آن كساني را كه، از آن كساني كه از ذكر ما و از ياد ما اعراض كردند و غير از حيات پست و زندگي پست، زندگي شَهَوي و زندگي احساساتي و عاطفي، هيچ اينها قدمي بالاتر بر نمي‌دارند و غير از حيات پست اينها به زندگي و حياتي قائل نيستند و اراده نمي‌‌كنند و دنبال نمي‌كنند.
حياة عُليا و حياة دُنيا چيست ؟
 
(ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ)، محل بلوغ اينها از نقطۀ نظر دانش به اينجا رسيده، فقط از آن علمشان بهره برداري از حيات دنيا بكنند؛ از اينها اعراض كن! اينها به درد تو نمي‌خورند؛ آن حيات علياست، حيات عليا يعني حيات بالا. حيات دنيا را كه دنيا مي‌گويند يعني پست، حيات عليا يعني حيات عالي، آن حيات علم است، حيات تقوي است، حيات عبوديّت است، حيات صدق است، حيات ورع است، حيات ايثار و از خود گذشتگي است، حيات وجدان و عاطفه است، حيات عبوديّت و مشي در صراط حضرت احدّيت است، حيات درهم كوبيدن خواسته‌هاي نفس امّاره است؛ آن حيات، حيات علياست. پس ما بايد در اين ممشي حركت بكنيم تا اينكه به دين برسيم و به شريعت برسيم و به حقيقت دين آشنا بشويم، و منظور و مقصود از آمدن پيغمبران و كتب آسماني، منظورش در ما پياده بشود، عمل بشود، خواست خدا براي ايجاد ما تكويناً و تشريعاً به وقوع بپيوندد و ما در صراط رشد و تعالي حركت كنيم نه در صراط ضلّ، ضلال و غيّ و جهالت و خواسته‌هاي نفس امّاره؛ و اگر عمل كنيم غير از آنچه در كتاب خدا و سنّت پيغمبر و ائمّه است هيچ نيست، آنچه هست در اينهاست. و اگر كسي به اندازۀ سر سوزني از اين ممشي تخطّي كند، اشتباه كرده.
عالي ترين مربيّ و معلّم بشريّت رسول خدا و اميرالمومنين علیه السلام  و اولاد او هستند
 
ما معتقديم كه عالي‌ترين مربّي و معلّم بشريّت حضرت رسول و أميرالمؤمنين و اولاد او هستند، معتقديم، و اگر از اين مطالبي كه به ما رسيده از قرآن و فرمايشات آنها را كه به عنوان سنّت و منهاج براي خودمان اتّخاذ كرديم، بهتر بود، دنبال ‌او مي‌رفتيم، ولي بهتر نيست و تحقيقاً راهي كه اينها رفتند عالي‌ترين، پرنورترين، بي‌خطرترين و راه مستقيم است به سوي مقصد و راه مستقيم هم يكي است. بين دو نقطه بيش از يك خط مستقيم نمي‌توان كشيد.
 (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ*صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِم(2 يا اينكه )وَ إِذًا لاَّتَيْنَاهُم مِّن لَّدُنَّا أَجْرًا عَظِيمًا*وَ لَهَدَيْنَاهُمْ صرِاطًا مُّسْتَقِيمًا( 3 در سورۀ ديگر هست. اين را بايد حركت كنيم برسيم.
 
 
اوّل چيزي كه در اين راه لازم است بعد از تنبّه و يقظه و بيداري، كه ما به خود بيائيم و ببينيم آخر ما كي هستيم؟! چي هستيم؟! ما يك انسانيم، بـله، صبح از خواب بلند مي‌شويم، زحمت، فعّاليّت تا شب، مي‌خوابيم دو مرتبه فردا تكرار و پس‌فردا تكرار، روزها مي‌گذارد و هر كس از افراد بني آدم خود را به كاري مشغول مي‌كند و متوجّه نيست كه اين كارها را براي چي مي‌كند، براي چي آمده، چه هدفي دارد و مقصودش چيه؟ و اين چرا امروزش گذشت؟ اين امروز يك سرمايۀ عمري بود كه خدا به او عنايت كرد، چرا گذشت؟ و در مقابل اين روز رفتن، چي بدست آورد؟ اگر چيزي بدست آورده باشد، خوشا به سعادتش! چون يك روز عمرش گذشت و در مقابلش يك چيزي كسب كرد. و اگر نه، چيزي به دست نياورد اين مغبون است؛ رسول خدا فرمود: مَغْبُونٌ مَنْ اسْتَوَي يَومَاه. «كسي كه دو روزش با همديگر مساوي باشد مغبون است.» چون يك روز عمر گذشت و اين يك روز عمر، براي اين يك روز عمر چه دستگاههائي كار كرد، تا اينكه انسان يك روز عمر كند، غير از خدا كسي نمي‌داند.
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
 همـه از بـهر تو سـرگشـته و فرمانـبـردار
شـرط انـصـاف نباشد كه تـو فرمان نبري
 تمام اين عالم يعني يك روز حياتي كه ما داريم، اين بستگي دارد به حركت شمس و حركت قمر، كهكشانها؛ بيائيد ذرّات تمام درخت‌هاي عالم، تمام حيوانات عالم، تمام موجودات عالم، تمام اينها، به همديگر مرتبط و يك وجود واحد را تشكيل مي‌دهند و تمام اينها در اين حيات امروز انسان مؤثّرند؛ به طوري كه اگر در سلسلۀ علل و معلولات اين يك روز حيات گرفته بشود، همۀ آنها بهم مي‌خورند. پس اينها همه براي اين است كه ما يك روز عمر كنيم و يك روز جلو برويم و يك روز پرده‌هاي غفلت از چشممان برداشته بشود، حجاب برداشته بشود، به خالق خودمان، به مسير خودمان، به هدف خودمان،‌ به مبدأ خودمان و به معاد خودمان آشنا بشويم؛ اگر اينطور باشد، آرام، ساكت، صامت، خوش دل، پربهره، پرنور، با‌‌‌ نشاطِ كامل مثل آدمي كه در روز امتحان قبول است و سر‌افراز و شاگرد اوّل هم شده و ورقه‌اش را دست مي‌گيرد و اين مي‌آيد و از هيچ جا هم باك ندارد؛ قبول است ديگر، قبول است؛ و امّا خداي ناكرده اگر به غفلت بگذرد و شب امتحان برسد و كار يك سال را انسان بخواهد يك شبه انجام بدهد و فردا به اين التماس كند و به آن شاگرد، آقا به من برسانيد و فلان ـ نمي‌دانم‌ـ ما را فراموش نكنيد، ما در امتحان؛ اينها همه موجب شكستگي و شرمندگي است.
      
  

کلیه حقوق در انحصارپرتال متقین میباشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است

© 2008 All rights Reserved. www.Motaghin.com


Links | Login | SiteMap | ContactUs | Home
عربی فارسی انگلیسی