گالری تصاویر آرشیو بانک صوت کتابخانه پرسش و پاسخ ارتباط با ما صفحه اصلی
 
اعتقادات اخلاق حکمت عرفان علمی اجتماعی تاریخ قرآن و تفسیر جنگ
کتابخانه > اخلاق، حكمت و عرفان > مهر فروزان

شخصيّت سياسي، و طرح ايجاد حكومت اسلامي

يكي از مسائلي كه همواره ذهن و فكر علامه طهراني را بخود مشغول نموده بود و دائماً در جلسات با علماء و صحبتهاي عمومي و خصوصي آنرا مطرح مي‌نمودند، مسأله تشكيل حكومت اسلامي بود. ايشان از همان اوان اقامت در نجف اين مطلب را در سطح جامعه علمي نجف مطرح نمودند. و در بحث نماز جمعه مرحوم آية الله شاهرودي بشدّت و حِدّت هر چه بيشتر از تشكيل اين فريضه الهي سخن به ميان آوردند، و وجوب انعقاد صلوه جمعه را در زمان غيبت امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشّريف در چهار چوب حكومت اسلامي مطرح نمودند. و رساله‌اي مبيّن و مستدلّ در اين زمينه به قلم تحرير در آوردند و به تقريظ مرحوم آية الله العظمي حاج آغا بزرگ طهراني ـ رحمة الله عليه ـ مزيّن نمودند، كه فعلاً در كتابخانه ايشان موجود مي‌باشد.

تلاش مرحوم علامه در روشن نمودن أذهان نسبت بضرورت تشكيل حكومت اسلامي

ايشان مي‌فرمودند:

«من از هنگام مراجعت به ايران تمام اهتمام و سعي و كوشش خود را جهت تربيت نفوس مستعدّه و هدايت افراد به سمت بينش و نگرش و تنقيح مباني حكومت اسلامي بكار بردم.»

در خطابه‌ها و مواعظ و جلسات شبهاي سه‌شنبه در مسجد قائم، و كذلك جلسات سيّار جمعه تمام بحث و سخن بر ضرورت تشكيل حكومت اسلامي و زدودن جرثومه‌هاي كفر و نفاق از مملكت اسلام و تشيّع بود. سازمان امنيّت كشور به شدّت اين جلسات و سخنرانيها را تحت نظر داشت. وعّاظي كه براي ايّام سوگواري انتخاب مي‌شدند، كاملاً حساب شده و مبرّز بودند. در مناسبتهاي مختلف، خود ايشان اداره مجلس را بعهده مي‌گرفتند. در اعلانات و كارتهاي تبريك بمناسبتهاي مختلف تماماً سخن از اين مقوله به ميان مي‌آمد.

در عيد نيمه شعبان يكي از سنوات بمناسبت ميلاد حضرت بقيّة الله الاعظم أرواحنا فداه كارت تبريك و اعلان عمومي را با جملات و عبارات متبرّكه دعاي افتتاح مزيّن نمودند: اللَهُمَّ إنَّا نَرْغَبُ إلَيْكَ في دَوْلَةٍ كَريمَةٍ...

در آن روزها مهندس مهدي بازرگان در جلسه‌اي اظهار داشت.

«در دوراني كه تمام صداها به خاموشي گرائيده و تمام حركات رو به سكون و توقّف نهاده بود، فقط و فقط يك صدا برخاست و آن صدا از مسجد قائم بود.»

حضرت آية الله حاج شيخ صدر‌ الدّين حائري شيرازي ـ رحمة الله عليه ـ مي‌فرمودند:

«در زمان شكل‌گيري انقلاب اسلامي ايران (سنه 1342) به جهت كثرت گروههاي منحرفه و ترس از رخنه اجانب در صفوف ملّت مسلمان ايران حضرت آية الله خميني ـ رحمة الله عليه ـ حاج سيّد محمّد حسين (علامه طهراني) را مسؤول حفظ و حراست از اين حركت نمودند. بطوريكه تمام افرادي كه مي‌بايست وارد اين نهضت و قيام مقدّس شوند (چه عالم و چه عامي) مي‌بايست از طريق ايشان وارد شوند و مورد سنجش شخصيّت ايشان قرار گرفته و از اين صافي عبور نمايند، تا انقلاب اسلامي دچار حوادث غير مترقّبه و مصائب و آفات قُطّاع طريق نگردد.» و مي‌فرمودند: «علامه طهراني حكم حجر اساسي اين انقلاب را دارد و متأسّفانه اينها مطالبي است كه كسي از آن اطّلاع ندارد.»

مرحوم علامه انقلاب اسلامي را موهبتي الهي براي ملّت شيعه مي‌دانستند

مرحوم علامه طهراني انقلاب اسلامي ايران را يك موهبت الهي براي ملّت شيعه اثني عشري ايران مي‌دانستند، و مي‌فرمودند:

«مردم بايد قدر اين هديّه الهي را بدانند و خوب از آن پذيرائي كنند. نكات مثبت را تأييد، و در صدد رفع نكات منفي و اصلاح آن برآيند.»

خود ايشان در بسياري از راهپيمائيها شركت مي‌نمودند. در تمامي رأي‌گيريها، چه زماني كه در طهران بودند و چه بعد از تشرّف به آستان مقدّس رضوي شركت داشتند. در رفراندوم تشكيل جمهوري اسلامي ايران شخصاً از طليعه صبح تا اواخر شب در مسجد قائم حضور داشته و بر مسائل رأي‌گيري نظارت داشتند. هنگاميكه رأي خود را به صندوق مي‌انداختند، فرمودند:

«نظام شاهنشاهي براي ابد در خاك دفن شد!»

جاي بسي دقّت و تأمّل است: هنگامي كه محمّد رضا شاه پهلوي از ايران به مصر فرار نمود، مسائل جاري در كشور و التهابات حاكم بر نظام سياسي و نگرانيهاي ناشي از دسائس دول كفر، اكثريّت مردم ايران و قاطبه دست اندركاران جريانات انقلاب را پريشان ساخته بود. احتمال جدّي كودتا و قتل عامّ مردم بي‌دفاع و از بين بردن كيان اسلام، و بطور كلّي اتّحاد جميع دول إلحادي و ستم پيشه عليه ملّت مظلوم ايران، اذهان لواداران نهضت اسلامي ايران و انقلاب را بكلّي پريشان و درهم ريخته بود. روزي يكي از رفقاي ايشان با حالتي پريشان و مضطرب با ايشان ملاقات مي‌كند، و از تحقّق قريب‌الوقوع كودتاي امريكائي و قتل عامّ مردم و بازگشت شاه منفور اظهار ناراحتي و بي‌تابي مي‌نمايد. ايشان با لحني قاطع و پاسخي كوبنده مي‌فرمايند:

«آقا اين را بدانيد كه ديگر شاه به ايران بر‌نخواهد گشت، و هيچ مسأله‌اي اتّفاق نخواهد افتاد!»

مي‌فرمودند:

«ما بايد پاس خونهاي مظلوم شهدايمان را داشته باشيم، و با چنگ و دندان آنرا حفظ نموده و در حراست و قوام آن كوتاهي نورزيم.»

رعايت قوانين حكومتي را واجب و لازم، و مخالفت با آن را شرعاً حرام مي‌دانستند. رعايت مقرّرات راهنمائي را چون از ناحيه ولائي مقام فقاهت سرچشمه و نشأت گرفته است واجب مي‌دانستند. مي فرمودند:

«در پرداخت وجوه آب و برق و غيره تأخير نيندازيد و صندوق مملكت اسلام را هميشه پر و غني نگهداريد.»

ايشان از بدو تشكيل نماز جمعه تا زماني كه در طهران بودند در آن شركت مي‌نمودند. و هنگام تشرّف به أرض أقدس نيز تا هنگامي كه اطبّاء ايشان را از رفتن به آن منع ننموده بودند، شركت مي‌كردند. گاهي به ايشان مي‌گفتند: آقا در نماز جمعه شما را وارسي مي‌كنند و اين هتك احترام است! مي‌فرمودند:

«شركت در نماز جمعه واجب است، و اين امور موجب رفع يد از وجوب نخواهد بود. وانگهي اگر قصد انسان قربت، و وجهه انسان رو بسوي مرضاي الهي باشد، ديگر اين امور چه اشكالي بوجود مي‌آورد!»

چه زيبنده بود در طليعه حكومت اسلام كلمات توحيدي رسول خدا در ...

روزي ايشان فرمودند:

«دوران سلطنت پهلوي در واقع دوران كفر، و حكومت آن في الواقع حكومت كفر بود. انقلاب اسلامي حكومت توحيد و عدل و ولايت و اسلام و تشيّع است، حكومتي كه پرچم لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ را بر مي‌افرازد و بت‌هاي تراشيده كفر و الحاد شرق و غرب را از ميان بر‌‌مي‌دارد؛ وجهه مردم را از توجّه به شرق و غرب ملحد و كافر بطرف رضوان الهي و مراتب عاليه توحيدي برمي‌گرداند. بنابراين چه زيبنده و مناسب بود هنگامي كه حكومت پهلوي ساقط شد و طليعه حكومت اسلام ظاهر گشت و راديو بدست ملّت مسلمان ايران افتاد، بجاي سرود و آهنگ و غيره، كلمات توحيدي رسول خدا را در هنگامي كه مكّه را فتح نمودند و أميرالمؤمنين عليه السّلام بتها را از بالاي بام كعبه به زير مي‌انداخت ‌از راديوي جمهوري اسلامي ايران قرائت كنند:

«لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ إلَهًا وَاحِدًا وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ وَ لاَ نَعْبُدُ إلاَّ إيَّاهُ، مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّيِنَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ. لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ رَبُّنَا وَ رَبُّ ءَ‌ابَائِنَا الْأوَّلِينَ. لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ. صَدَقَ عَبْدَهُ، وَأنْجَزَ وَعْدَهُ، وَ نَصَرَ عَبْدَهُ، وَ أعَزَّ جُنْدَهُ، وَ هَزَمَ الأحْزَابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي، وَ هُوَ حَيٌّ لاَ يَمُوتُ، بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.»[1]

آري! اينچنين بود نظر و اعتقاد ايشان نسبت به حكومت اسلام و انقلاب اسلامي ايران.

علامه طهراني بمدّت بيست و دو سال در طهران به ارشاد و افاضه و تربيت مستعدّين و دلسوختگان و بسياري از طلاّب و محصّلين علوم ديني بر اساس منهاج و ممشاي مكتب امام صادق عليه السّلام و متّخَذ از حقائق و مباني عرش بنيان علوم اهل بيت عصمت و طهارت پرداختند. تا اينكه پس از انقلاب اسلامي ايران خداوند متعال توفيق عتبه بوسي آستان ملكوتي حضرت ثامن الحجج عليّ بن موسي الرّضا عليهما السلام را عنايت فرمود و بقصد توطّن دائمي و اقامت مستمرّ به ديار محبوب هجرت نمودند.  

هجرت به مشهد و شروع به تأليفات

پس از پيروزي انقلاب اسلامي، علامه طهراني تمامي سعي و توان خود را در تثبيت و تقويت و گسترش هر چه بهتر و بيشتر مباني آن به كار برد. و بارها مي‌فرمود:

«ما ديديم اين مردم خون دادند و از جان و مال و تمام حيثيّات خود براي اسلام گذشتند؛ آخر ما نبايد قدمي براي اينها برداريم و اين ملّت از جان گذشته را با فرهنگ اصيل اسلام آشنا كنيم؟! و آيا ما نبايد به وظيفه خطير و حياتي احياء سنن اسلامي و فرهنگ واقعي و حقيقي اسلام، كه طيّ ساليان سال توسّط حكومت مستبدّه و جائره پهلوي بدست فراموشي سپرده شده بود، عمل كنيم؟!»

مرحوم علامه احياء سنن و فرهنگ اصيل اسلام را در حكومت اسلامي از ...

روزي خطاب به يكي از ارحام خود فرموده بودند:

«پس از انقلاب ما ديديم مردم از مباني اسلام اطّلاع چنداني ندارند. فلهذا بر حسب وظيفه شرعي خود را مكلّف ديدم كه در آستان حضرت علي ابن موسي الرضا عليهما السّلام به اين امر فوق العاده مهم قيام نمايم و دَيْنَم را به ملّت اسلام ادا نمايم.»

لذا با هجرت به مشهد و عتبه بوسي آستان عرش بنيان قدس رضوي صلوات الله و سلامه عليه شروع به تأليف دوره علوم و معارف اسلام نمودند. و فقط خدا مي‌داند چه اهتمام و سعي بليغي در اين راه مصروف داشتند. و بدور از طمع در حُطام دنيوي و چشم داشت از هر دنيّه و خسّتي آثار حيات بخش خود را منتشر نمودند؛ درحاليكه به انواع ابتلائات و امراض: انسداد مجراي صفراء و عمل جرّاحي، پارگي پرده شبكيّه چشم، عمل آب مرواريد، ديسك شديد كمر، فشار خون، رماتيسم مفصلي، سكته قلبي و غيره دچار بودند.

روزي يكي از اطبّاء به ايشان گفت: قدري از كار خود كم كنيد و به استراحت و تفريح بپردازيد. ايشان فرمودند:

«من حاضرم تمام اعضاء و جوارحم را از دست بدهم ولي يك خطّ از اين نوشتجات كم نگردد.»

روزي مي‌فرمودند:

«من به اندازه چهار برابر عمرم از بدنم كار كشيدم.»

و در عين حال، تمامي اين امور از اشتغالات به تأليف و تنظيم امور گرفته تا تربيت سالكان راه خدا و راهيان سبل سلام و حلّ مشاكل ارادتمندان و دوستان راه خدا، هيچ يك باعث تخطّي از آن نظم دقيق در تنسيق امور بر وجه اتمّ، و تربيت اطفال و نوادگان نگشت. و با وجود استغراق جميع اوقات به امور عامّه، روزي حدّاقل دو ساعت به اوراد و اذكار و ختوم معهوده مي‌پرداختند؛ و اين سواي تهجّد و بيداري ايشان از نيمه‌هاي شب تا طلوع آفتاب بود.

ايشان معتقد بودند بايد مثبتات حكومت اسلامي را تأييد و تقويت نمود و ناملايمات آنرا ترميم و اصلاح كرد. شركت در نماز جمعه را قويّاً توصيه مي‌نمودند و اطاعت از حاكم مسلمين را در صورت عدم تعارض با اصل مسلّم و معلوم‌البنيان واجب مي‌شمردند و در غير اين صورت رعايت احتياط و عدم معارضه با حاكم را طريق صواب مي‌دانستند.

معرّفي اجمالي تأليفات علامه طهراني

دوران اقامت ايشان در مشهد مقدّس با تأليف كتب قيّمه سپري گشت. كتابهاي ايشان عبارت است از:

«امام شناسي» در اين كتاب از حقيقت ولايت ائمّه معصومين عليهم السّلام و كيفيّت شناخت آنان و لزوم زعامت فرد اعلم امّت بر جامعه بشريّت و ربط عالم تكوين با نظام تشريع و تربيت نفوس بواسطه نفس ملكوتي امام عليه السّلام و جاودانگي كلام معصوم عليه ‌السّلام تا روز قيامت بواسطه اتّصال نفس معصوم به مبدأ وحي و تشريع بحث شده است؛ و اينكه با ارتحال امام عليه ‌السّلام كلام او نمي‌ميرد و به حيات ابدي خود ادامه مي‌دهد، زيرا كلام امام منبعث از بدن و جسم او نيست بلكه منشأ از نفس پاينده اوست كه معارف و حقائق عالم تكوين و تربيت بدون هيچگونه دخل و تصّرفي از ناحيه نفس بشري كه همواره مخلوط و ممزوج با صحيح‌ها و سقيم‌ها و اشتباهات و خطاها و جهل‌ها مي‌باشد از دريچه نفس معصوم عليه السّلام بر زبانش جاري مي‌گردد؛ و لذا ذهول و اضمحلال در آن راهي ندارد، و كلام امام عليه السّلام چه حيّ و چه ميّت از حجّيّت ذاتيّه برخوردار مي‌باشد. و هيچكس نمي‌تواند مدّعي اين مرحله و مرتبه از حجّيّت گردد، و هر مجتهدي با رفتنش فتوي و حكم او هم مي‌رود و با بقيّه افراد يكسان مي‌باشد؛ و بسياري مطالب ديگر بحث شده است. اين تأليف در هجده جلد به پايان رسيده است.

«معاد شناسي» در كيفيّت انتقال انسان از عالم مادّه به معني و احوال و تطوّرات برزخي و حشر و نشر و تطاير كتب و كيفيّت معاد و پاسخ به شبهات مطروحه.

«نور ملكوت قرآن» ابحاثي پيرامون حقائق نوراني و راقيه قرآن مجيد و كيفيّت اهتداء به قرآن در جميع معضلات و مشكلات اخلاقي و سلوك بشري.

«ولايت فقيه‌ در حكومت اسلام» در اين كتاب بطور نسبتاً مشروح كيفيّت حكومت اسلامي بعنوان برترين نوع حكومت جهان و لزوم زعامت فرد اعلم از امّت بحث مي‌شود.

«توحيد علمي و عيني» در اثبات نظريه تشخُّص وجود و ردّ مسأله تشكيك. در اين كتاب مباني فلسفي و عرفاني عارف نامدار مرحوم حاج سيّد احمد كربلائي در قبال انظار فلسفي حكيم متألّه، مرحوم حاج شيخ محمّد حسين اصفهاني ـ رضوان الله عليهما ـ مورد تأييد و تقويت قرار مي‌گيرد.

«رساله نوين» در اين كتاب بر لزوم بناء اسلام بر ماههاي قمري تأكيد مي‌شود. علامه طهراني تبدّل تاريخ قمري را به شمسي و از آن به شاهنشاهي دستاورد استعمار و سررشته اين حركت را در خارج از مرزهاي كشور جستجو مي‌كنند.

البتّه پوشيده نماند، از آنجا كه شروع و دخول در ماه قمري بواسطه رؤيت هلال تحقّق مي‌يابد و هيچ ضابطه‌اي معيِّن و محدِّد اين مسأله نخواهد بود، چنانچه بر مبناي شرع رؤيت هلال بعنوان شرط اساسي حكم به دخول ماه شده است و اين خود موجب عدم جزم و تطرّق شكّ و احتمالات در تقويم خواهد بود، و از طرفي نفس شرطيّت رؤيت با توجّه به كرويّت زمين موجب تعدّد مبدأ دخول شهر جديد مي‌باشد، بديهي است در بسياري از مسائل و اموري كه به تاريخ قطعي و جزمي بستگي پيدا مي‌كند رجوع به تاريخ قمري مستحيل مي‌باشد و بايد يك تاريخ بتّي و لايتغيَّر براي اين امور در نظر گرفت.

مرحوم علامه طهراني از آنجائي كه مبدأ شروع روز و شب را از شب قبل دانسته، جهت تنظيم اوقات از ساعت غروب‌كوك استفاده مي‌كردند و محسّناتي را براي اين ساعت بر ساعت ظهركوك بر مي‌شمردند. در اينجا نيز بايد متذكّر شد قطعاً مسأله فوق‌الذّكر در تاريخ قمري و لزوم تاريخ مشخّص براي بعضي از امور اداري و غيره در اينجا به طريق اولي وجود دارد.

در رابطه با تغيير اصطلاحات عربي به واژه‌هاي فارسي حسّاسيّتي بي‌نظير از خود نشان مي‌دادند، و اين حركت را محو اسلام و قطع پيوند امّت اسلامي با متون ديني در دراز مدّت مي‌دانستند؛ چنانچه در تركيه انجام پذيرفت. و اين مسأله را فاجعه‌اي براي ملّت مسلمان ايران قلمداد مي‌نمودند، و همچون تبدُّل تاريخ، دست اجانب را در اين قضيّه دخيل مي‌دانستند. همچنين در مسأله محدوديّت نسل با صراحت، عوامل خارجي را محرِّك اصلي و مسبّب اين حركت خلاف و مذموم و خانمان برانداز جامعه مسلمين مي‌دانستند و با شدّت و حِدّت هر چه تمام‌تر با آن برخورد مي‌نمودند؛ و در كتابي كه بنام «رساله نكاحيّه: كاهش جمعيّت ضربه‌اي سهمگين بر پيكر مسلمين» تأليف نمودند تا حدودي از رمز و راز اين حركت شوم پرده برمي‌دارند.

از ديگر تأليفات ايشان يادنامه‌اي درباره استاد علامه طباطبائي بنام «مهر تابان» و همينطور تأليفي درباره حضرت حدّاد بنام «روح مجرّد» است. درباره علّت تأليف «روح مجرّد» مي‌فرمود:

«ما ديديم آخر تا كي بايد اين حقيقت مكتوم بماند و كسي از آن مطّلع نباشد؛ سعي كرديم با اين تأليف شمّه‌اي از مطالب قابل بيان از ايشان را نقل كنيم.»

يكي ديگر از تأليفات پيرامون بعضي از خُطَب و روايات وارده از حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام بنام «لَمَعات الحسين» است با ترجمه ايشان. كتابي هم درباره سير و سلوك بنام «رساله لبُّ اللُباب» دارند؛ و بسياري تأليفات ديگر، از جمله «رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم» و «رساله بديعه في تفسير آيه الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ اللَهُ بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ وَ بِمَآ أنْفَقُوا مِنْ أمْوَالِهِمْ» و «رساله حول مسأله رؤية الهلال» و «وظيفه فرد مسلمان در احياي حكومت اسلام» و «نگرشي بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبدالكريم سروش» و آخر آنها كتاب شريف «الله شناسي» است كه قرار بود حدود 10 جلد بالغ شود ولي پس از اتمام جلد سوّم تقدير و مشيّت الهي ديگر فرصت ادامه تأليف را به ايشان نداد.

در تأليفات علامه روح حيات و ارتباط معاني و مطالب با ضمير خواننده ملموس است

آنچه در مؤلّفات ايشان ملموس خواننده مي‌شود، وجود روح حيات در اين قلم و ارتباط معاني و مطالب آن با ضمير و حقيقت نهفته در نفس آدمي است. خواننده خود را مأنوس و وجود خود را حاضر در قضايا مي‌بيند، گويا وحدتي را بين دو وجود ذهني و مابإزاء خارجي آن مشاهده مي‌كند؛ كأنّ اينك علامه طهراني است كه اين معارف را از زبان او و قلب او بازگو مي‌كند، فلذا هيچگاه براي خواننده مملّ نمي‌باشد، و تكرار آن موجب انبساط و نشاط مضاعف روح و نفس مي‌گردد.

چنانچه مرحوم حدّاد مي‌فرمود:

«مرحوم قاضي ـ رضوان الله عليه ـ فرمود كه من هشت بار كتاب «مثنوي» را از اوّل تا به آخر مطالعه كردم و هر بار مطلب جديدي عائدم گشت و افق جديدي از معارف برويم گشوده شد.»

و ما همين مطلب را از اشعار حافظ و بعضي كتب ديگر و در مرتبه اعلي از كلمات حضرات معصومين صلوات الله عليهم أجمعين و در آخرين مرتبه و بالاترين درجه از كلام الله مجيد استفاده مي‌نمائيم.

علامه طهراني در تمامي دوران اقامت در مشهد مقدّس لحظه‌اي نياسود و تمام اوقات او به تأليف كتب و بيانات حكيمانه و ارشادات عارفانه گذشت. در طول سال در روزهاي اعياد و وفيات معصومين عليهم السّلام مجالس وعظ و ارشاد اقامه مي‌فرمود و بسياري از اوقات از مواعظ عرشي خويش قلوب مستمعان را اشراب مي‌نمود.

هميشه خود را مديون به اسلام و پيامبر و ائمّه هدي صلوات الله عليهم أجمعين مي‌ديد. در حَميّت و عِرق إحياء مكتب اهل بيت عليهم‌ السّلام و حفظ حدود و حريم ارزشهاي اسلام عَديم‌ النّظير بود. در برابر امام عليه السّلام و ساحت مقدّسه حضرات معصومين خود را ناچيز و بي‌ارزش قلمداد مي‌نمود. مي‌فرمود: نبايد حريم ائمّه عليهم ‌السّلام با سليقه‌هاي فردي و خداي نكرده هواها‌ي نفساني شكسته شود. سالگرد‌هائي را كه براي اموات مي‌‌گيرند مختصّ به امام عليه السّلام مي‌دانست و انجام مراسم اربعين را از اختصاصات حضرت سيّد الشهداء عليه السّلام به حساب مي‌آورد، و براي فرد ديگري جائز نمي‌شمرد. در زمينه تبليغات در جامعه مسلمين مي‌فرمود:

«بايد بجاي شعار‌ها و كلمات بزرگان از كلمات عرش بنيان ائمّه معصومين عليهم ‌السّلام استفاده كرد، زيرا ما هرچه داريم از آنها داريم و نبايد كلمات ما خداي نكرده موجب سست گشتن و كم‌رنگ شدن و از دست رفتن ارزش و قيمت كلمات معصومين عليهم السّلام گردند.»

حسن سلوك و جاذبه عجيب اخلاقي و اجتماعي ايشان همراه با احاطه و اشراف بر زواياي نفوس افراد و وصول به كُنه موقعيّت اشخاص موجب گشت بسياري از افراد مختلف از صنوف متفاوت تحت تأثير خلق كريم و آثار وجودي او قرار گيرند. با هر كس بمقدار سعه و ظرفيّت و به مقتضاي حال كما هو هو سخن مي‌گفت. گوئي بر تمام شراشر وجود او اشراف و استيلاء دارد و نفس او در چنبره قدرت ولائي اوست.

خدمت به خلق و ايجاد محبّت و صفا بين افراد از خصائص علامه طهراني بود

در تمام سخنانش خدمت به خلق و مدارا با مردم و ايثار و گذشت و اعراض از دنيا و دام‌هاي شيطان و ايجاد محبّت و صفاء بين دوستان و رفقاء و اخلاّء روحاني و گرمي و صميميّت در خانواده وجود داشت. بارها مي‌فرمود:

«آن خانواده يهودي كه در بين خود با محبّت و اُنس و اُ‌لفت زندگي مي‌كنند به خداوند نزديكترند از يك خانواده شيعه أمير‌المؤمنين عليه السّلام كه در حال نقار و كدورت بسر مي‌برند؛ و آن پرستار مسيحي كه در بيمارستان براي خاطر خدا خدمت به مرضا را به نحو أحسن با روي خوش انجام مي‌دهد، حقّاً و واقعاً شيعه امير‌المؤمنين عليه ‌السّلام است، و آن پرستار شيعه كه با مرضا به خشونت و درشتي برخورد مي‌نمايد و قلب آنها را مي‌شكند از مذهب و آئين امير‌المؤمنين عليه ‌السّلام بدور است.»

سوءظنِّ به برادر ايماني و كدورت بين افراد را هادم طريق الهي و مسقط از رقاء و قرب مي‌دانست و در اهتمام به رفع كدورات و ايجاد اُلفت و وداد در بين افراد فاميل و ساير دوستان و آشنايان زبانزد خاصّ و عام بود. سلوك الهي و حركت در مسير إلي الله را فراتر از انديشه‌هاي كوته‌بينانه و حصرگرايانه عدّه‌اي تافته جدا بافته از خلق خدا كه حصاري بين خود و ديگران بوجود آورده و حريم عالم قدس را ملك شخصي خود پنداشته و مبدأ وجود را همچون إماء و عبيد در خدمت خود در مي‌آورند مي‌دانست. مي‌فرمود:

«بسياري از اين متلبّسين بزيّ درويشي داراي قلبي صاف و راهي روشن و مدركاتي صحيح مي‌باشند ولي راه ما با آنان فرق مي‌كند.»

و با علماء و فقهائي كه از روي جهل و عدم علم به واقع متعرّض آنان مي‌گشتند و چه بسا آنها را بقتل مي‌رساندند و يا با فتاواي كذائي حكم به تكفير آنان مي‌دادند سخت در تعارض بود. مي‌فرمود:

«هر كس قدمي در مسير رضاي الهي بردارد در آن لحظه سالك است و هر سالكي كه با اعمال خلاف خود موجب سخط رحمان و خشنودي شيطان گردد دشمن خدا و راه خدا محسوب مي‌شود.»

علامه طهراني پس از گذشت پنج سال هجرت به مشهد مقدّس كه به دستور استاد خود حضرت حدّاد صورت پذيرفت، مراد و كعبه مقصود خود استاد بي‌بديل حضرت حدّاد را از دست داد. مدّت استفاده ايشان از مرحوم حدّاد ـ رضوان الله عليه ـ درست 28 سال بود كه بعينه مانند مدّت زمان استفاضه حضرت حدّاد از استادش مرحوم سيّد علي قاضي طباطبائي مي‌باشد.

غربت و عدم شناخت شخصيّت ايشان

 

عظمت روح و تعالي نفس قدسي آن بزرگوار بحدّي است كه هيچيك از شاگردان و تلامذه ايشان با آن سوابق و كيفيّات مختصّ به خود، و مسائلي كه قابل بيان نيست، نتوانست ذرّه‌اي به آن آستان راه پيدا نمايد. و همه دست تحسُّر به دندان و سر به جَيب تحيّر فرو مي‌بردند؛ و با زبان حالِ:

عنقا شكار كس نشود دام بازچين

 

 

كآنجا هميشه باد بدست است دام را

اعتراف به عجز از ارتقاء به قلّه قاف و آشيانه عنقاي روح ملكوتي‌اش مي‌نمودند.

روزي مرحوم حدّاد به يكي از فرزندان ايشان فرمود:

«فلاني! اين مطلب را به تو بگويم كه مانند پدرت در روي زمين كسي وجود ندارد!»

مرحوم حدّاد: سيّد محمّد حسين سيّد الطّائفتين است

و ميفرمود:

«سيّد محمّد حسين، سيّد ‌الطّائفتَين (علماء ظاهر و علماء باطن) است.»

ايشان مدّت شانزده سال آخر عمر را در عتبه مقدّسه رضوي سلام الله عليه بسر آوردند، و خدا مي‌داند و بس، كه از آن آستان ملائك پاسبان چه فيوضات و عناياتي بر او جاري و ساري گرديد.

علامه طهراني به اين دنيا آمد و چند صباحي زيست و به ملكوت اعلي صعود نمود درحاليكه كسي او را نشناخت؛ حتّي نزديكانش نيز او را نشناختند.

تا اينكه بالاخره پس از گذشت بيش از 70 سال از عمر پر بركت خويش در روز نهم صفر سنه 1416 هجري قمري بر اثر ناراحتي قلبي لباس كهنه تن را خلع و به خلعت تجرّد و غفران مخلَّع گرديد، و در جوار مرقد مولايش عليّ بن موسي الرّضا عليهما السّلام بخاك سپرده شد.

آري علامه طهراني رفت و همه ارزشها و ملكات رحماني و خصائص ملكوتي‌اش را با خود برد و چيزي باقي نگذاشت، و همانطور كه راجع به استادش حضرت حدّاد فرمود:

حدّاد رفت و ما بايد شمع بدست بگيريم و دنبال او بگرديم.

اينك با فراق اين راد‌مرد الهي و مجسّمه صدق و بهاء و عظمت و خورشيد درخشان هدايت در تاريكي شب و ظلمت جهل از خداوند مسألت مي‌نمائيم ما را از لطف و عنايت خويش محروم نسازد و فرامين و برنامه‌هاي سلوكي آن رجل الهي را فراسوي حركت ما بسوي عالم قدس قرار دهد و ما را موفّق به اقتداء و اهتداء به آن منبع نور و سرچشمه آب حيات بگرداند.

تدفين مرحوم علامه در پائين پاي امام عليّ بن موسي الرّضا عليه السّلام

علامه طهراني طبق وصيّتي كه فرمود ايشان را در صحن مبارك حضرت عليّ بن موسي الرّضا عليهما السّلام پائين پاي حضرت در ضلع جنوب غربي و مدخل ورود زوّار دفن نمودند؛ رحمه الله عليه رحمه واسعه.

اي برتر از خيال و قياس و گمان و وهم

 

 

و ز هر چه گفته‌اند و شنيديم و خوانده‌ايم
 

مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر

 

 

ما همچنان در اوّل وصف تو مانده‌ايم

ولي روزي مي‌رسد كه برقع از چهره تابناك اين رادمرد ميدان توحيد و عرصه عرفان حقّ برافكنده خواهد شد؛ و ثمرات حيات اين رجل الهي در جلوه‌هاي درخشنده تأليفات بطور عموم، و تربيت شاگردان فرزانه خود بطور خصوص آشكار خواهد گشت. در آن هنگام دنياي اسلام شاهد وصل را در‌آغوش خواهد كشيد و كفر و نفاق را از عرصه زمين محو خواهد نمود. و همه با يك صدا و يك وجهه بسوي مظهر اتمّ حقّ و مرآت جمال مطلق به حركت در خواهند آمد؛ إن شاء الله.

سخن سر بسته گفتي با حريفان

 
خدا را زين معمّا پرده بردار

اللَهُمَّ أعْلِ دَرَجَةَ اُسْتاذِنا وَ وَليِّنا وَ مُرَبِّينا وَ‌الْهادي إلَي الْحَقِّ صِراطَنا: الْمَرْحومِ الْمَبْرورِ الْحَآجِّ السَّيِّد مُحَمَّد حُسَيْنِ الْحُسَيْنيِّ الطِّهْرانيِّ، وَاجْعَلْنا مِنْ سالِكي سَبيلِهِ وَ‌الثَّابِتينَ عَلَي مَنْهَجِهِ في صِراطِكَ‌ الْمُسْتَقيمِ، وَاجْعَلْنا مِنَ‌ الْمُوَفَّقينَ لِأدَآءِ شُكْرِهِ وَ مِنَ الْمُؤَدِّينَ لِحُقوقِهِ، وَاحْشُرْهُ في زُمْرَةِ مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ الْأطْيَبيِنَ الأكْرَمينَ. اللَهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَكَ في أعْلَي عِلِّيِّينَ، وَاخْلُفْ عَلَي عَقِبِهِ في‌ الْغابِريِنَ، وَ ارْحَمْنا بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرَّاحِمينَ.

وَ ءَ‌اخِرُ دَعْوانا أنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ

 پاورقي



[1]- بحار الأنوار، ج 86، ص 43؛ اين روايت را در تعقيبات نماز آورده، و در ص 22 از مفضّل بن عمر روايت مي‌كند كه: قالَ: قُلْتُ لأبي عَبْدالل‍ه عليه السّلام: لأيِّ عِلَّةٍ يُكَبِّرُ الْمُصَلّي بَعْدَ التَّسْليمِ ثَلاثَةً يَرْفَعُ بِها يَدَيْهِ؟ فَقالَ: لأنَّ النَّبيَّ صَلَّي الل‍ه عَلَيْهِ وَ ءَ‌الِهِ لَمّا فَتَحَ مَكَّةَ صَلَّي بِأصْحابِهِ الظُّهْرَ عِنْدَ الْحَجَرِ الأسْوَدِ، فَلَمّا سَلَّمَ رَفَعَ ï ï يَدَيْهِ وَ كَبَّرَ ثَلاثًا وَ قالَ: لا إلَهَ إلاّ الل‍ه وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَه، أنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أعَزَّ جُنْدَهُ، وَ غَلَبَ الأحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، يُحْيي وَ يُميتُ، وَ هُوَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ ...

      
  
فهرست
11   ديباچه
  نشو و نما در مهد علم، و تحصيلات ابتدائي
13   اجداد مرحوم علامه از معاريف و بزرگان بوده ‌اند
14   تحصيلات ابتدائي علامه در هنرستان صنعتي
  كسب معارف الهيّه بعنوان تنها راه سعادت، و هجرت به قم
14   اساتيد دروس سطح و آشنائي با علامه طباطبائي
17   تفسير علامه طباطبائي از كلام سيّد الشّهداء عليه السّلام: أيّها النّاسُ! إنّ اللَ‍ه ...
18   علّت انحصار شناخت امام عليه السّلام در عرفان و سلوك إلي الله
19   راهنما و هادي سيروسلوك إلي الله بايد مندكّ و فاني در مقام ولايت شده باشد
21   علامه طباطبائي در ساختار علمي و معرفتي علامه طهراني نقش بسزائي داشته است
22   علامه طباطبائي را بايد اوّلين استاد سلوكي علامه طهراني به حساب آورد
24   در مكتب عرفاني علامه طباطبائي عقل و شرع و شهود سه ركن اساسي مي‌باشند
35-26   هجرت به نجف اشرف
26   دستورات سلوكي علامه طباطبائي به علامه طهراني
27   ارتباط وثيق علامه طهراني در نجف با آيه الله سيّد جمال الدّين گلپايگاني
28   خوف علامه طهراني از ابتلاء به مرجعيّت و التجاء به أئمّه عليهم السّلام
29   برنامه ريزي علامه در نجف اوقات خود را براساس دو محور علم و عمل
30   ديدگاههاي متفاوت اساتيد حوزوي علامه در مسأله عرفان و شهود
32   بحث و گفتگوي علامه طهراني با آيه الله خوئي در لزوم پيمودن راه عرفان
34   آفت تقليد اعتقاد به حقّ را زائل مي‌كند
35   مع الأسف هنوز در بعضي مجامع ديني ما تعليم و تعلّم حكمت و عرفان ممنوع مي‌باشد
38-37   اساتيد ايشان در علوم مختلفه، و آشنائي با مرحوم انصاري
37   اساتيد سطوح عالي علامه از بزرگان حوزه نجف بوده ‌اند
38   آشنائي با مرحوم انصاري و برقراري مراسلات با ايشان
47-39   آشنائي با مرحوم حدّاد، و بازگشت به موطن به امر استاد
39   بينش علامه طهراني نسبت به موقعيّت ومرتبه اساتيد خود وايجاد ارتباط سلوكي
40   مواظبت علامه طهراني در استعمال عناوين و تعابير نسبت به افراد با واقعيّت و نفس الأمر
41   شدّت ارادت به مرحوم حدّاد را مي‌توان از نامه‌اي كه بدوستان مي‌نويسد بدست آورد
42   محور اساسي فعّاليّت علامه درمسجد تبيين معارف بدون مصلحت ‌‌انديشيهاي متعارف بود
44   تحمّل مصائب و سختيها در اداره مسجد به امر استاد
46   ارتباط با رهبر فقيد انقلاب و مشاركت در نهضت مقدّس
47   در تاريخ انقلاب ذكري از ايشان به ميان نيامده
71-48   اصول تربيتي و منهاج و مبناي ايشان در مسائل مختلف
48   بيانات اخلاقي و سيره عملي علامه موجب گرايش افراد به ايشان مي‌گشت
48   مرحوم علامه مراجعه به خارج جهت مداوا را با وجود اطبّاء حاذق مخالف با عزّت اسلام مي‌دانستند
50   تربيت شاگردان سلوكي و طلاّب علوم ديني
51   عدم آشنائي با معارف الهيّه مثل حكمت و عرفان و تفسير موجب خلل جدّي...
53   منع مرحوم علامه از ورود افراد در مسائل ربوي بانكها
54   حرمت رجوع به حكّام ظلمه در مرافعات..
56   اجتناب مرحوم علامه از تعريف و تمجيد‌هاي متداوله
56   علّت ذكر لقب (علامه آيه الله) بر مؤلّفات ايشان
58   علامه طهراني بدستور مرحوم حدّاد ملزم به دستگيري و تربيت مشتاقان راه خدا ميگردند
59   ولايت مطلقه امام عليه السّلام عين توحيد است
61   اتقان و صلابت ممشاي علامه طهراني مرهون توغّل ايشان در علوم حكمي و...
62   عدم تنازل از مسأله توحيد در روش تربيتي مرحوم علامه
63   مرحوم علامه جمع بين زيارت عليّ بن موسي الرّضا عليه السّلام و امثال ...
64   در مكتب علامه طهراني صحّت و عدم صحّت حال سالك با موازين عقلي و ...
66   در صورت عدم وصول سالك به فناء ذاتي، حجّيّت كلام او بايد توسّط ...
67   سعي و اهتمام علامه طهراني بر تحفّظ شاخصه هاي فرهنگي اسلام و تشيّع
67   اصرار علامه طهراني بركتابت كلمه مباركه «بسم الله الرّحمن الرّحيم» بجاي «باسمه‌ تعالي»
70   مرحوم مطهّري نسبت كلام معروف: انّما الحَيوه عَقيدَه و جِهادٌ را ...
71   اهتمام علامه به رؤيت ماه در ترتّب آثار شرعي و عدم توجّه به تقويم
73-76   شخصيّت سياسي، و طرح ايجاد حكومت اسلامي
73   تلاش مرحوم علامه در روشن نمودن أذهان نسبت بضرورت تشكيل حكومت اسلامي
75   مرحوم علامه انقلاب اسلامي را موهبتي الهي براي ملّت شيعه مي‌دانستند
76   چه زيبنده بود در طليعه حكومت اسلام كلمات توحيدي رسول خدا در ...
77-84   هجرت به مشهد، و شروع به تأليفات
77   مرحوم علامه احياء سنن و فرهنگ اصيل اسلام را در حكومت اسلامي از ...
79   >>معرّفي اجمالي تأليفات علامه طهراني
82   در تأليفات علامه روح حيات و ارتباط معاني و مطالب با ضمير خواننده ملموس است
84   خدمت به خلق و ايجاد محبّت و صفا بين افراد از خصائص علامه طهراني بود

کلیه حقوق در انحصارپرتال متقین میباشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است

© 2008 All rights Reserved. www.Motaghin.com


Links | Login | SiteMap | ContactUs | Home
عربی فارسی انگلیسی