گالری تصاویر آرشیو بانک صوت کتابخانه پرسش و پاسخ ارتباط با ما صفحه اصلی
 
اعتقادات اخلاق حکمت عرفان علمی اجتماعی تاریخ قرآن و تفسیر جنگ
کتابخانه > اخلاق، حكمت و عرفان > حريم قدس
Text Box: مرد جُولا

 

 


Text Box:  سيّد علي شوشتري

               

                                                                                                                                   سيّد قريش قزويني

Text Box:   آخوند ملاّ حسينقلي همداني
 

 


                                                                                                                                   امام قلي نخجواني

Text Box:   سيّد احمد كربلائي طهراني
Text Box: سيّد حسين قاضي

 

 
                                                                                                                                                               
حاج ميرزا علي قاضي

 


                                                                                                                                                            محمّد حسین طباطبائي[17]

 و مرحوم علاّمۀ طباطبائي از دو طريق در مسلك اهل عرفان و سلوك قرار گرفته‌اند.

فلهذا، بطور قطع مي‌توان به صحّت مطالب و محتواي اين رسالۀ شريفه پي برد؛ زيرا گويندۀ اين اثر خود از علماء طراز اوّل تشيّع، و خبير به جميع مباني و مكاتب مختلف و فِرق گوناگون بوده، و خود نيز از موهبت كشف و شهود برخوردار بوده است.

و امّا از جهت دوّم كه انتساب اين اثر شريف به مؤلّف و مقرّر ‌آنست، و آن مرحوم علاّمه آية الله العظمي و حجّته الأكبر سيّد محمّد حسين حسيني طهراني است؛ شخصيّتي كه به جدّ، راقم سطور را قدرت بر توصيف و تعريف او نمي‌باشد، زيرا از افق عقل و ادراك او برتر و بالاتر است، و قلم زدن در چنين عرصه‌اي جز نشر اوهام و تخيّلات چيز ديگري نمي‌باشد.

ايشان از نقطه نظر علوم رسمي فلسفه و تفسير و فقه الحديث شاگرد اوّل و ممتاز بحثهاي مرحوم علاّمۀ طباطبائي بوده است؛ و علاوه بر اين، به گفته خودشان در مدّت هفت سال اقامت در شهر مقدس قم، بطور مستمرّ روزي حداقلّ دو ساعت بطور خصوصي از افادات و افاضات آن كانون علم و حكمت و عرفان و توحيد بهره‌مند شده است، و آنچنان ارتباط وثيق و صميمي بين استاد و شاگرد برقرار گشته بود كه مرحوم علاّمۀ طباطبائي حاضر به افتراق و جدائي از ايشان نمي‌شد، و پس از هجرت ايشان به نجف اشرف، در نامه‌اي چنين مي‌نويسند:

نامه پر مهر و محبّت علاّمه طباطبائی به علاّمه طهرانی رضوان الله علیهما

... ولي با اين همه چنانچه قلبتان هم قاعدة‌ً بايد شهادت بدهد، هيچگاه صورت پر مهر جنابعالي فراموش بنده نمي‌شود. و لولا اينكه موضوع آستان عرش بنيان حضرت امير عليه السّلام بود، بنده هيچگونه رأي به مسافرت جنابعالي، نه در مقام شور و نه بحسب تصوّر نمي‌دادم. بهر حال و اجمالاً دل بنده پيش شما است ... .

اساتید عرفانی مرحوم علاّمۀ طهرانی رضوان الله علیه

علاّمۀ طهراني در اين مدت نه تنها به عنوان مبرّزترين تلامذه علاّمۀ طباطبائي به حساب مي‌آمده است، بلکه به عنوان شاگرد سلوكي در تحت تربيت و تهذيب مراد خويش به انجام دستورات و برنامه عملي مراقبه و پرداختن به اذكار و اوراد در طول ليل و نهار درآمده، با تمام جدّيت و اهتمام دل در گرو فرمايشات و دستورات استاد خويش نهاد؛ استادي كه تنها راه منحصر بفرد ادراك ولايت امام عليه السّلام و معرفت حقيقي مسألۀ ولايت را سلوك عملي و وصول به مرتبۀ عرفان و تجرّد مي‌دانست، و با همين نگرش به تربیت و تهذيب اين شاگرد مستعدّ خويش پرداخت.

علاّمۀ طهراني پس از هجرت به نجف اشرف و استفاده از محضر اساتيد علوم رسميّه، به مرتبه‌اي نايل آمد كه در بين علماء و فضلاء مشارٌ بالبنان گرديد؛ و اعتقاد عمومي حوزه بر اين باور بود: چنانچه اقامت ايشان در نجف بطول انجامد، مرجعيّت شيعه منحصراً به او تعلّق خواهد گرفت. در عين حال به توصيه استادش علاّمۀ طباطبائي، با شاگردان مرحوم قاضي بالخصوص حاج شيخ عبّاس هاتف و نيز آية الله سيّد جمال الدّين گلپايگاني مراوده سلوكي برقرار نمود. مشی زندگي و حيات علمی ايشان به نحوي بود كه مورد پسند علماي اهل دنيا و بي‌خبران از عوالم معنا و منغمران در بوادي نفس امارّه واقع نشد، و از اين لحاظ مورد بي‌مهري و اهانت آنان قرار گرفت؛ ولي او هيچگاه به اندازۀ سر سوزني از مرام و ممشاي خود تنازل نكرد، و از آنجا كه قدرت علمي برتر او، حتّي بر اساتيد او، و منطق قاطع و قويم او مجال هيچگونه جسارت و جرأت را به جهّال و دين‌فروشان متظاهر بزيّ اهل علم و ديانت در برابر او نمي‌داد، پنهاني به نشر اكاذيب و تهمت‌ها بر عليه او مي‌پرداختند، و او را به تصوّف منكَر متهّم مي‌نمودند.

ايشان مي‌فرمودند: شبي يكي از اساتيدشان ـ مرحوم آية الله خوئي رحمة الله عليه ـ به ايشان مي‌گويد:

آقا سيّد محمّد حسين حيف است از مثل شمائي با اين استعداد و نبوغ علمي، وقت خود را به امور سلوكي و رعايت برنامه‌هاي مخصوص اين راه بگذراند، اين مطالب خود بخود براي انسان حاصل مي‌شود، ارزش اوقات طلبه بالاتر است از پرداختن به اين امور!!

جواب علاّمه طهرانی به آقای خوئی در لزوم سیر و سلوک

ايشان در پاسخ مي‌فرمايند:

شما كه مي‌دانيد من قويترين شاگرد بحثهاي شما هستم، و حتّي حاضرم در هر مسأله‌اي با خود شما و به انتخاب شما به مباحثه بپردازم، تا معلوم شود كدام يك از ما از نقطه نظر فنّي و استدلالی و قدرت علمي بر ديگري ترجيح داريم! مگر من عمرم را به بطالت مي‌گذرانم، مانند اين افرادي كه هيچ هنري جز اتلاف اوقات عمر و شب‌نشيني‌های هوسرانه و پرداختن به غيبت‌ها و تهمت‌ها و دخالت در امور شخصي صالحان ندارند!

اگر اين مسائل معنوي و درجات عوالم ربوبي خود بخود حاصل مي‌شد، تا بحال ما از شما و امثال شما ديده بوديم؛ كجا اين مسائل خود بخود براي انسان پيدا مي‌شود؟!

هيهات، هيهات كه شخصي با اين طرز تفكّر و اينگونه نگرش به اين حقائق بتواند سر سوزني از اين معارف بدست آورد،‌ اينان تمام عمر خود را در تحيّر و ترديد و شكّ و بي‌خبري سپري مي‌نمايند، و دست خالي بدون هيچ مستمسكي از اين عالم به عالم آخرت هجرت مي‌نمايند، و تازه موقع حساب و كتاب فرا مي‌رسد.

پیوستن علاّمۀ طهرانی به عارف کامل حضرت حاج سیّد هاشم حدّاد رضوان الله علیهما

علاّمۀ طهراني پس از گذشت هفت سال از اقامت در نجف و استفاضه از بركات عتبۀ مقدّسۀ صاحب ولايت كبري، حضرت مولي الموحّدين أميرالمؤمنين عليه السّلام، بواسطۀ عنايتي كه از جانب حضرت بقيّة الله حجّة بن الحسن المهدي ارواحنا لتراب مقدمه الفداء به ايشان شده بود، با مبرّزترين شاگرد اخلاقي و عرفاني مرحوم قاضي، يعني حاج سيّد هاشم موسوي حدّاد ارتباط پيدا مي‌كند، شخصيّتي كه توانست تمام شراشر وجود او را به تصرّف و سيطرۀ ولائي خويش درآورد، و ديگر هيچ نقطه مبهمي را در تمام زواياي وجودي او باقي نگذارد.

تعبيري كه مرحوم علاّمۀ طهراني از اين عارف بي‌بدليل مي‌نمودند با ساير تعريف‌ها و تعبير‌هاي از بزرگان و اولياي الهي، چه گذشته و چه حال تفاوت داشت؛ براي توضيح بيشتر در اين مورد به كتاب «أسرار ملكوت» جلد دو و «مهر فروزان» إحاله مي‌دهيم.

سير روحي و قدرت عرفاني و افق انديشه و علوّ افكار اين رجل الهي به حدّي بود كه ديگر مجالي براي علاّمۀ طهراني در ذهن و عقل و قلب و ضمير او باقي نگذارد، و هر گونه تصوّر و تخيّل برتري را بكلّي از ميان برداشت؛ و راه را بر هر گونه منقصت و روزنه‌اي بربست؛ و با تمام وجود در اختيار تربيت و تهذيب اين مرد بزرگ قرار گرفت، اختيار خود را به اختيار و اراده او تبديل نمود، و خواست او را جايگزين خواست و مشيّت خود قرار داد،‌ در مقابل او سراپا گوش بود و چشم، صفر بود و عدم، عبد بود و ارادت، كلام او را عين وحي، و اشارت او را عين مشيّت حقّ مي‌ديد؛ حقيقت و واقع از حركات و سكناتش منتزع مي‌گشت، نه اينكه فعل و قول او منطبق بر مصلحت و واقع باشد.

و از اين جهت طبيعي است كه ميزان رشد معنوي و افق كشف حقائق توحيدي در علاّمه طهراني به نحو ديگري درآمد، و ادراك او نسبت به مسائل توحيد و عرفان با دريافت‌هاي گذشته از ساير اساتيد تفاوت پيدا كرد، و اشراق بارقه‌هاي جلال و جمال بر قلب او به تحوّلي جوهري در نفس و ضمير او انجاميد، و عالي‌ترين موهبت الهي را كه وصول به مقام تجرّد ذات و فناء في الله است، نصيبش نمود، و به تأييدات الهي مرتبه بقاء بالله را جهت دستگيري و هدايت و ارشاد نفوس مستعدّه حائز گشت، و از طرف استاد خود سيد هاشم حدّاد به سيّد الطائفتين ملقّب گرديد.

روزي مرحوم حدّاد ـ رضوان الله عليه ـ به من فرمودند:

فلاني مانند پدرت در تمام كره‌ زمين كسي يافت نخواهد شد. و من هر چه داشتم صد در صد به او تسليم كردم.

مرحوم علاّمه طهراني وصّي ظاهر و باطن آقای حداد بود

مرحوم علاّمه طهراني طبق وصيّت مكتوب حضرت حدّاد وصّي ظاهر و باطن ايشان گرديد، و تمام مراجعات به حضرت حدّاد به او تفويض گشت.[18] و جالب اينكه مدّت مصاحبت ايشان با مرحوم حدّاد بيست و هشت سال به طول انجاميد، درست مانند مدّت مصاحبت مرحوم حدّاد با استاد عرفاني ایشان مرحوم قاضي رضوان الله عليهم اجمعين.

علاّمۀ طهراني در معارف توحيدي و انديشه‌هاي عرفاني به افقي رسيد كه ديگر مافوقي براي او متصوّر نبود. و از آنجا كه شيمه و خصلت ذاتي او رعايت ادب و احترام و لطف نسبت به اساتيد و ولي نعمتهاي خود بود، باب بحث و مذاكرات توحيدي و عرفاني را در اواخر عمرِ مرحوم علاّمۀ طباطبائي با ايشان باز نمود، و در طيّ شش جلسه در طهران راجع به حقيقت فناء ذاتي بنده در ذات پروردگار، و انمحاء‌ كلّي جميع تعيّنات و آثار حتّي عين ثابت، با ايشان به مباحثه پرداخت، كه شروح آن مطالب در كتاب «مهر تابانِ» ايشان آمده است. مرحوم علاّمۀ طباطبائی در اين مباحثات بر عدم فناء ذاتي و بقاء عين ثابت تأكيد مي‌ورزند، و با ادلّۀ خود در مقام انكار اين مسأله برمي‌آيند، ولي بالأخره پس از ردّ و بدل ادلّه و نقض و ابرام آنها ملزم به قبول و پذيرش آن مي‌شوند؛ و انكشاف اين مسأله حالتي از بهجت و نشاط و تعمّق و تفكّر را در ايشان پديد مي‌آورد.

نتائج مباحثات علاّمۀ طباطبائی و علاّمۀ طهرانی دربارۀ فناء و بقاء اعیان ثابته

نگارندۀ سطور پس از اتمام اين مباحثات كه در خدمت والد معظّم به حضورشان شرفياب شده بودم، شنيدم كه فرمودند: «خداوند شما را وسيله هدايت و دستگيري ما قرار داد.» كلامي كه يك دنيا عظمت و تواضع و خلوص و صدق و بهاء در ميان داشت.

جالب اينكه عين همين مباحثات، بين مرحوم علاّمۀ طباطبائي و استادشان مرحوم قاضي در مدّت اقامت در نجف انجام پذيرفته بود، ليكن مرحوم قاضي نتوانسته بودند ايشان را ملزم به قبول و ادراك اين مسألۀ حياتي عرفاني بنمايند؛ و اين مهم به توفيق الهي توسط علاّمۀ طهراني تحقّق يافت. و له الحمد و له الشكر و هو الموفّق و المعين.

اين بود خلاصه‌اي از شخصيّت مقرّر و گردآورنده اين رساله شريفه؛ و گرچه مطلب ناگفته در اين مقاله بسيار بسيار بيشتر از آنچه كه به رسم آمده است می‌باشد، ليكن بر ارباب بصيرت و درايت ادراك حقائق و كشف رموز از اين دست نوشت پوشيده نخواهد ماند.

اللهم ألْحِقنا بعبادِك الّذين هُم بالبِدارِ إليك يُسارِعون، و بابكَ علي الدّوام يطرقون، و إيّاك فِي اللّيل و النّهارِ يَعبدون. بمحمّدٍ و آلِه الطّاهِرينَ.

قم المقدسه، دوشنبه 14 شوال 1427 هجري قمري

سيّد محمّد محسن حسيني طهراني


 

 پاورقي


[1] ـ توحيد علمي و عيني، ص 23.

[2] ـ سوره الأنعام (6) قسمتی از آیه 79.

[3] ـ روح مجرد، ص 426 الی 428.

[4] ـ مرحوم حدّاد نيز بارها تصريح فرمودند: وصول به مقام توحيد و سير صحيح الي الله و عرفان ذات احديّت عزّ اسمه بدون ولايت امامان شيعه و خلفاي به حقّ از عليّ بن أبي‌طالب و فرزندانش از بتول عذراء صلوات الله عليهم محال است.

[5] ـ روح مجرد، ص 343 با کمی اختلاف؛ مکتوبات خطی، جُنگ 18، ص 263.

[6] ـ تذکرة المتقین، ص 190 الی 196.

[7] ـ رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص 186، پاورقی.

[8] ـ امثال و حکم دهخدا، ج 1، ص 484.

[9] ـ منطق الطیر، مقاله خامس عشر، ص 126:

           حاكم خود را بجان فرمان كنم     هـر چِ او بـگويـد آن كنـم

[10] ـ در تذکرة الاولیاء، ص 444، آمده است که: گفتند مرید کیست؟ گفت: مرید در سیاست بود از علم، و مراد در رعایت حق بود؛ زیرا که مرید دونده بود و مراد پرنده، دونده در پرنده کی رسد.

و در شرح ابن ابی الحدید، ج 11، ص 212، آورده است که: فقال: المرید سایر و المراد طائر، و متی یلحق السائرُ الطائرَ؟

[11] ـ گلشن راز، ص 44.

[12] ـ سوره النّسآء (4) ذیل آیه 164.

[13] ـ منتخبی است از اشعار مولانا مولوی در مجلّد اوّل ص 4 از «مثنوی» میرزا محمود وزیری. (تعلیقه)

[14] ـ حافظ، طبع پژمان، ص 7. (تعلیقه)

[15] ـ حافظ، طبع پژمان، ص 15.

[16] ـ توحید علمی و عینی، ص 35 الی 37.

[17] ـ مکتوبات خطی، جنگ 22، ص 50.

[18] ـ اسرار ملکوت، ج 2، ص 512.

      
  
فهرست
13-18   دیباچه
21   حقیقت و ارزش هر پدیده به استناد او به حق تعالی باز می‌گردد
23   تحلیلی مقبول از مسألۀ وحدت أدیان
26   فقط در مکتب اسلام وصول به آخرین نقطۀ رفیعه معرفت حاصل می‌شود
28   رعایت دقیق جمیع موازین شرع شرط اصلی وصول به حقیقت توحید است
30   ریشۀ مصیبتهای عصر تکنولوژی و توحّش حیوانی و مسخ روح و نفس انسانی
33   پدیدۀ گرایش به معنویّت و توجّه به حقیقت و ذات و ملکات روحانی و فاضلۀ انسان
34   امروزه به هر مرتبه از مراتب روحي و نفسی انسان عالم باطن و حقیقت می‌گویند
36   نفوس عوام وصول به لذات معنوی را در دائره حواس صوری و برزخی مشاهده می‌کنند
37   اصطلاح عرفان و معرفت در فرهنگ عامیانه امروز به انحراف کشیده شده
38   هر عارفی که ظهور خوارق از او بیشتر باشد حظّ کمتری از معرفت دارد
40   بطلان طریق کسانی که تمام همّت و هدف خود را فقط متوجّه ظاهر نموده‌اند
42   حرکت در مسیر اعتدال بدون بهره‌گیری از قوای عاقله امری محال است
44   استشهاد به آیات و روایاتی در باب تبعیّت از عقل منوّر
47   اشکالات وارد بر مکتب تفکیک
51   شتاب حیرت انگیز حکمت اسلامی با ظهور حکیم و فقیه عالیقدر ملاصدرای شیرازی رحمة الله عليه
54   یاد نمودن ملاصدرای شیرازی از چگونگی هدایت و ارشاد خاصّ پروردگار او را
57   ادامه اشکالات وارده بر مکتب تفکیک
63   علّت علم‌زدگی و فلسفه‌زدگی و عرفان‌زدگی عدّه‌ای از مشتغلین به این علوم
  استغفار ملاصدرا از گذراندن مقداری از سرمایۀ عمر در فراگیری آراء متفلسفه
67   حصول مراتب بلند عرفانی بر اثر تهذیب نفس و تجرّد روح و تربیت سلوکی
70   با انطباق واردات قلبیّه با مصادر وحی و مبانی تشیّع احتمال خطاء در آنها منتفی می‌شود
  در مکتب عرفان فقط توجّه به حضرت حقّ منظور است
  کلام علاّمۀ طهرانی راجع به آقای سیّد علی قاضی رضوان الله علیهما
  آقای قاضی: نِعْمَ الرَّجُلُ أن يَكُونَ فَقِيهًا صُوفيًّا
  پیدا شدن عدّه‌ای محتال و مکّار و دنیاپرست در عرصۀ عرفان و تصوّف
  اطلاق صوفی به مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی و مرحوم انصاری همدانی رحمة الله عليهما
  علمائی که پس از صرف عمر خود در تحقيق مباني دين به عرفان گرویدند
  ذرّه‌ای از علم توحید به تمام علوم عالم مادّه می‌ارزد
86   کلام مرحوم علاّمه طهرانی رضوان الله علیه در مورد آقا سید احمد کربلائی رحمة الله عليه
86   سیره بزرگان سیر و سلوک تا وصول به مرتبه ذات احدیّت است
87   انحرافات شیخ احمد أحسائی و شیخیّه به نقل از آقای قاضی
89   اعتقاد مرحوم قاضي رضوان الله عليه در مورد برخي از عرفاء
90   سير و سلوك إلي الله حقيقتي است انكارناپذير
91   >>دستورالعمل عرفانی مرحوم ملاحسینقلی همدانی به شاگردان
96   دگرگون شدن رنگ چهره‌ علاّمه طهراني هنگام یاد کردن از ملاحسینقلی همدانی
96   لزوم استاد خبیر و بصیر و از هوا گذشته
97   در مقابل استاد باید همه وجود را گذارد و نصیبی برای خود نگاه نداشت
99   أبوسعيد ابوالخیر: الشيخ في قومه كالنّبي في اُمّته
101   ویژگیهای «رسالة لبّ اللّباب در سير و سلوك اُولی الألباب» علاّمه طهرانی رضوان الله عليه
102   علاّمۀ طباطبائي فردی است كه ملائكه بدون وضوء نام او را نمي‌برند
103   توصیف علاّمۀ طباطبائی به قلم علاّمۀ طهرانی رضوان الله علیهما
107   سلسله انتساب عرفانی علاّمۀ طباطبائی رضوان الله عليه
108   نامه پر مهر و محبّت علاّمۀ طباطبائی به علاّمۀ طهرانی رضوان الله علیهما
109   اساتید عرفانی مرحوم علاّمۀ طهرانی رضوان الله علیه
110   جواب علاّمه طهرانی به آقای خوئی در لزوم سیر و سلوک
111   پیوستن علاّمۀ طهرانی به عارف کامل حضرت حاج سیّد هاشم حدّاد رضوان الله علیهما
112   مرحوم علاّمۀ طهراني وصّي ظاهر و باطن آقای حداد بود
113   نتائج مباحثات علاّمۀ طباطبائی و علاّمۀ طهرانی رضوان الله عليهما درباره فناء و بقاء اعیان ثابته

کلیه حقوق در انحصارپرتال متقین میباشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است

© 2008 All rights Reserved. www.Motaghin.com


Links | Login | SiteMap | ContactUs | Home
عربی فارسی انگلیسی