گالری تصاویر آرشیو بانک صوت کتابخانه ارتباط با ما صفحه اصلی
 
بانک صوت > جلسه ششصد و پنجم حكمت متعاليه (اسفار)
  تعداد نمایش در صفحه: ترتیب نمایش:


چکیده:
المجلد الثانی،المرحله الرابعه،الفصل الاول،فی الماهیه اتمام فصل اول ***1) خلاصه جلسه قبل: با تقدیم سلب بر موضوع، موضوع فی حد نفسه مورد توجه قرار می گیرد ( نه به شرط وجود تا عوارض مخصوص وجود بر موضوع حمل شود و نه به اقتران و ملاحظه وجود خارجی) 2) کلام صاحب مواقف در علت تقدیم سلب: علت تقدیم سلب امکان، حمل کردن عوارض ماهیت بر وجود موضوع است. (زیرا با تقدیم سلب بر موضوع، عوارض وجود مثل زمان، مکان، اضافه و... مسلوب می شوند زیرا ماهیت من حیث هی هی متصف به این اوصاف نیست بلکه به شرط وجود متصف می شود. لذا سلب را مقدم می کنیم تا اوصاف وجودی بر موضوع حمل نشود مانند لیس الانسان من حیث هو بمتأین او بنائم) 3) اشکال مرحوم صدر المتالهین به کلام صاحب مواقف: علت تقدیم سلب در قول مذکور خروج عوارض بر ماهیت به شرط وجود است معنای این قول آن است که عوارض بر ماهیت با اقتران و ملاحضه وجود (نه به شرط وجود) مثل امکان وجوب وجود شیئیت، حمل می شوند و این عوارض را می توان با قید حیثیت بر موضوع حمل کرد و گفت: الانسان من حیث هو هو ممکن، در صورتی که "الانسان من حیث هو هو لیس بممکن" صحیح است. زیرا قید حیثیت انسان را از مرتبه لحاظ وجود خارج می کند لذا دیگر نمی توان ممکن را بر آن حمل کرد. به بیان دیگر منظور این نیست که محمول در مثل "لیس الانسان من حیث هوهو بممکن" مقتضی ذات موضوع نیست، بلکه سخن از نفی ذاتیت است. یعنی هیچکدام جنس و فصل او نیستند خواه مقتضی او باشد (مثل لوازم ماهیت) و خواه مقتضی او نباشد (مثل لوازم وجود) پس اگر محمول مقتضای ذات هم باشد (مثل عوارض ماهیت) باز هم مسلوب است چون اقتضای کافی نیست و عینیت می خواهیم. 4) توجیهی دیگر در علت تقدیم سلب بر قید حیثیت: با توجه به حقیقت قضایای معدوله که قضیه معدوله در واقع همان قضیه موجبه است زیرا قضیه معدوله در حقیقت اثبات وصف است نه سلب آن. در این توجیه گفته شده است که برای اینکه انسان پاسخ خود را در قضایای ثبوتیه به معدوله ندهند تا اثبات وصفی را نتیجه دهد (مثلا لانائم باعث اثبات شود، یعنی الانسان من حیث هوهو بمستیقظ در حالی که غرض نفی آن است) لذا ما سلب را مقدم می کنیم. 5) اشکال مرحوم صدر المتالهین به توجیه دوم در علت تقدیم سلب بر حیثیت: وقتی قید من حیث هوهو آمد انسان از اتصاف به وجود خارج می شود چه اینکه قضیه معدوله باشد و چه اینکه برای فرار از معدوله بودن سلب را مقدم کنید. زیرا بر فرض تقدیم سلب در مثال مذکور عدم نوم برای انسان ثابت می شود (یعنی الانسان من حیث هو هو متصف بعدم النوم در حالی که انسان من حیث هوهو نه متصف به نوم است و نه متصف به یقظه) 6) تفاوت قضایای سالبه و معدوله: در قضایای معدوله رابط مقدم بر سلب است مثل: الانسان من حیث هوهو، هو لانائم. رابط (هو) مقدم بر حرف سلب (لا) می باشد. ولی در قضایای سالبه رابط مؤخر است مثلا الانسان من حیث هوهو لیس هو بنائم؛ سلب (لیس) موخر از حیثیت و رابط (هو) بعد از سلب می باشد. اما هر دو قضیه یک معنا را می رسانند که آن نفی یک وصف است؛ با این تفاوت که در معدوله نفی یک وصف اثبات وصف مقابل است بر خلاف سالبه که اثبات وصف مقابل نمی کند. اشکال در فرض مورد بحث آنست که سلب بر موضوع حمل شده در حالی که موضوع آبی از سلب و ایجاب است و با عدول از معدوله به سالبه رفع مشکل نمی شود

جلسه ششصد و پنجم حكمت متعاليه (اسفار)
1429 هجري قمري

   

کلیه حقوق در انحصارپرتال متقین میباشد. استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است

© 2008 All rights Reserved. www.Motaghin.com


Links | Login | SiteMap | ContactUs | Home
عربی فارسی انگلیسی