|
|
اميرالمؤمنين وارث جميع كمالات پيامبر اكرم جز نبوت بوده استباري محصّل از مجموع مطالب آنكه: اميرالمؤمنين عليهالسّلام وارث جميع كمالات رسول خدا بودهاند و به استثناي مقام نبوّت كه به آن حضرت انقطاع يافت تمام تلالوات و لَمَعانهاي نوري كه از عوالم غيب در وجود خاتم النبيّين بروز كرد همگي در آئينۀ پاك و صافي نفس أميرالمؤمنين درخشيد و اين است حقيقت ارث، چنانكه عامّه روايت كردهاند: قَالَ عَلِيُّ عليهالسّلام: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَـٰبَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِن عِبَادِنَا» نَحْنُ أُولَئِكَ... [121]. «أميرالمؤمنين عليهالسّلام در تفسير بندگان برگزيده از اين آيۀ مباركه گفتند: مراد ما هستيم». و ديگر ابن مردويه با سند متّصل خود به أميرالمؤمنين عليهالسّلام ميرساند كه در تفسير اين آيۀ مباركه فرمودند: نَحْنُ هُمْ..[122]. «ما برگزيدگان از بندگان خدا هستيم كه قرآن به ما ارث رسيده است. و حاكم حسكاني از أبوحمزۀ ثُمالي از حضرت سجّاد عليهالسّلام روايت كرده است قالَ: إنِّي جَالِسٌ عِندَهُ إذ جَاءَهُ رَجُلانِ مِن أهْلِ العِراقِ فَقالاً: يَا ابنَ رَسُولِ اللهِ جِئنَاكَ (كَي) تُخْبِرَنَا عَنْ آياتٍ مِنَ القُرآنِ، فَقَالَ: وَ مَا هِيَ؟ قَالا: قَولُ اللهِ تَعالَي: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَـٰبَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا». فَقالَ: يَا اَهْلَ العِراقِ! وَ أَيِّش يَقُولُونَ؟ قَالا: يَقُولُونَ إنَّها نَزَّلَتْ فِي اُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ الحُسَيْنِ: اُمَّةُ مُحَمَّدٍ كُلُّهُمْ إذَاً فِي الجَّنَّةِ؟! قالَ: فَقُلْتُ مِنْ بَيْنِ الْقَوْمِ: يَا ابنَ رَسُولِ اللهِ فِيمَنْ نَزَلَتْ؟ فَقَالَ: نَزَلَتْ وَاللهِ فِينَا أَهلَ الْبَيْتِ ـ ثَلَاثَمَرَّاتٍ ـ قُلْتُ: أَخْبِرْنَا مَنْ فِيكُمْ الظَّالِمُ لِنَفْسِهِ! قَالَ: الَّذي اسْتَوَتْ حَسَنَاتُهُ وَ سَيِّئَاتُهُ ـ وَ هُوَ فِي الجَنَّةِ ـ فَقُلْتُ: وَالمُقْتَصِدُ؟ قَالَ: العَابِدُ لِلّهِ فِي بَيْتِهِ حَتَّي يَأْتِيهُ اليَقِينُ. فَقُلْتُ: السَّابِقُ بِالْخَيْرَاتِ؟ قَالَ: مَن شَهَرَ سَيْفَهُ وَ دَعا إلَي سَبِيلِ رَبِّهِ[123] «أبو حمزة گويد: نزد حضرت امام زين العابدين عليهالسّلام نشسته بودم كه دو مرد از اهل عراق وارد شدند و عرض كردند: اي فرزند رسول خدا آمدهايم تا معني بعضي از آيات قرآن را براي ما بيان بفرمائي. حضرت فرمود: چيست آن آيات؟ عرض كردند: قول خداي تعالي: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَـٰبَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا. حضرت فرمودند: اهل عراق برگزيدگان را كه وارث كتاب هستند چه كساني ميدانند؟ عرض كردند: آنها ميگويند: دربارۀ امّت محمّد صلّي الله عليه وآله وسلّم نازل شده است. حضرت فرمود: بنابراين همۀ امّت در بهشتند؟ ابوحمزة گويد: من از بين آنها سؤال كردم: اي فرزند رسول خدا پس دربارۀ كه نازل شده است؟ حضرت سه مرتبه فرمود: سوگند به خدا دربارۀ ما هل بيت نازل شده است. عرض كردم: پس ما را مطّلع فرما كه در ميان شما ظالم به نفس خود كيست؟ حضرت فرمود: آن كسي كه كارهاي نيك و بد او مساوي باشد، و او در بهشت است. عرض كردم: مقصد و ميانه رو كيست؟ فرمود: كسي كه در خانۀ خود عبادت خدا را به جاي آورد تا يقين به او برسد. عرض كردم: سابق به خيرات كيست؟ فرمود: كسي كه شمشير خود را برهنه كند و مردم را به راه خدا دعوت كند». و نظير اين استدلال را حضرت امام رضا عليهالسّلام به مأمون ميكنند كه مراد از وارثين كتاب خصوص عترت رسول خدا هستند، و اين مطلب ضمن روايت مفصّلي است كه حضرت رضا در مجلس مأمون از آيات قرآن دوازده مزيّت براي عترت و اهل بيت رسول خدا اثبات ميكنند. اين روايت را صدوق مفصلاً در «عيون اخبار الرضا» آورده، [124] و سيّد بحراني در «غاية المرام» مقدار مختصري از آن را كه شاهد براي اثبات ميراث ذكر كرده[125]. و مجلسي از «تفسير عليّ بن ابراهيم» از أبان بن صَلت مختصر آن را آورده است[126] صفحه 72 گويد: من روايات بسياري را يافتهام كه بعضي از آنها را در كتاب « البَّهْجَةَ بِثَمَرِةِ المُهْجَة» ذكر كردهام كه مراد از قول خداوند جلّ جلاله «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَـٰبَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِن عِبَادِنَا ـ الآية، جميع ذرّيۀ پيغمبر هستند و در ميان آنها ستمگر به نفس جاهل به امام است، و مقتصد عارف به امام است، و سابق به خيرات خود امام است. كلام حضرت خضر عليهالسّلام در فضائل اميرالمؤمنين عليهالسّلامصفحه فواني در كتاب «إحَنْ و مِحَنْ» و كليني در كتاب «كافي» روايت كردهاند كه چون أميرالمؤمنين به شهادت رسيدند. جاءَ شَيْخٌ يَبكي وَ هُوَ يَقُولُ: اليَوْمَ انْقَطَعَتْ عِلاقَةُ النُّبُوَّةِ، حَتَّي وَقَفَ بِبابِ البَيْتِ الَّذي فِيهِ أميرُالمؤمِنِينَ وَ أَخذَ بِعِضادَتِي البابِ فَقالَ: رَحِمَكَ اللهُ فَلَقَدْ كُنتَ اوَّلَ النّاسِ إسلاماً، وَ أخْلَ صفحه َهُمْ ايماناً، وَ أَشَدَّهُمْ يَقِيناً، وَ أَخْوَفَهُمْ مِنَ اللهِ، وَ أَطْوَعَهُمْ لِنَبِيِّ اللهِ، وَ أَفْضَلَهُمْ مَناقِبَ، وَ أَكْثَرَهُم سَوابِقَ، وَ أشْبَهَهُمْصفحه 73 بِهِ خَلْقاً وز خُلْقاً وَ سيماءً وَ فَضْلاً. و كُنتَ أَخْفَضَهُمْ صَوْتاً، وَ أعْلاهُمْ طَوْداً، وَ أَقْدَمَهُمو كَلاماً، وَ أَصْوَبَهُمْ مَنطِقاً، وَ أَشْجَعَهُمو قَلْباً، وَ أَحْسَنَهُمْ عَمَلاً، وَ أَقْوَاهُمُْ يَقِيناً. حَفِظْتَ مَا ضَيَّعُوا وَ رَعَيْتَ مَا أَهْمَلذوا، وَ شَمَّرْتَ إذِ اجْتَمَعُوا، وَ عَلَوْتَ إذَ هَلَعُوا، وَ وَقَفْتَ إذ شَرَعُوا، وَ أَدْرَكْتَ أوتارَما ظَلَموا. كُنتَ عَلَي الكَافِرِينَ عَذَاباً وَاصِباً، وَ لِلْمُؤْمِنِينَ كَهْفاً وَ حِصْناً، كنتَ كَالجَبَلِ الرّاسِخِ لَا تُحَرِّكُهُ العَواصِفُ. كُنتَ لِلطِّفولِ كَالابِ الشَّفِيقِ وَ لِلارامِلِ كَالبَعْلِ العَطُوفِ. قَسَمْتَ بِالسَّويَّةِ، وَ عَدَلْتَ فِي الرَّعِيَّةِ، وَ أَطْفَأتَ النِّيرانَ وَ كَسَرْتَ الاصْنَامَ، وَ أَذْلَلْتَ الاوثَانَ، وَ عَبَدْتَ الرَّحْمَنَ ـ في كَلَامٍ لَهُ كَثيرٍ ـ فَالتَقتُوا فَلَمْ يَرَوا أحَدَاً. فَسُئِلَ الحَسَنُ عليهالسّلام مَن كانَ الرَّجُلُ؟ قالَ: الخِضْرُ عليهالسّلام. [128] صفحه 74 افكار مخالفين أبداً مختصر حركتي و تكاني در تو به وجود نياورد. نسبت به كودكان مانند پدر مهربان، و نسبت به بيوهزنان چون شوهر رئوف و عطوف. بيت المال را به طور تساوي تقسيم كردي، و در رعيّت و تودۀ مردم به عدالت رفتار نمودي، و آتشهاي كفر و شرك و ستمگري و بيداد و حق كشي و تجاوز و تجاسر به حقوق را خاموش كردي، و بُتهاي ظاهر و باطن را در هم شكستي و ذليل نمودي، و در مقام بندگي خداوند عزّوجلّ قيام و اقدام كردي. و بسيار از اين قبيل سخنان گفت و صفات عاليۀ آن حضرت را بيانكرد، و ناگهان ناپديد شد، مردم كه التفات كردند كسي را نديدند و از حضرت امام حسن عليهالسّلام سئوال كردند؟ فرمود: آن مرد پير خضر پيغمبر عليهالسّلام بود.» علاّمۀ مجلسي اين بيانات خضر را با مخصتر اختلافي در لفظ ولي مفصّلتر در بحار آورده و از «كمال الدّين و تمام النّعمة» صدوق روايت كرده است.[129] و محدّث قمّي گويد: اين روايت به سندهاي معتبر از كليني و صدوق و ديگران روايت شده و من در كتاب «هَديّه» در باب زيارات آن حضرت ذكر كردهام، چون كلمات خضر به منزلۀ زيارت أميرالمؤمنين است.[130] و حقير گويد: الحقّ اين عبارات خضر جامع مقامات معنوي و روحي أميرالمؤمنين است، و سزاوار است در كتاب مستقلّي مفصّلاً و مشروحاً شرح شود. كتاب فضل تو را آب بحر كافي نيست كهتر كنم سرانگشت و صفحه بشمارم فضائل اميرالمؤمنين ازشمار بيرون استاز موفّق بن احمد خوارزمي با اسناد خود از محمّد بن منصور نقل است كه او ميگفت: از احمد بن حنبل شنيدم كه ميگفت: آن مقداري كه از فضائل و مناقب دربارۀ عليّ بن أبيطالب آمده است راجع به هيچ يك از اصحاب وارد نشده است. و احمد بن حنبل ميگفت: مردي به ابن عبّاس گفت: سبحان الله چقدر فضائل عليّ بن أبيطالب زياد است من گمان دارم كه سه هزار منقبت باشد! ابن عبّاس گفت: آيا نميگوئي كه به سي هزار نزديكتر است؟ [131] و نيز خوارزمي با سند خود از حرب بن عبدالحميد روايت كرده كه سليمان اعمش براي ما گفت كه منصور دوانيقي در ايّام خلافتش به من گفت: اي سليمان به من بايد بگوئي كه چند حديث در فضائل عليّ بن أبيطالب روايت كردهاي؟ گفتم: مقدار اندكي، گفت: واي بر تو، به تو ميگويم چقدر؟ گفتم: ده هزار حديث يا هزار حديث. چون كلمۀ هزار را از زبان من شنيد آنرا كوچك شمرد و گفت: واي بر تو اي سليمان همان ده هزار صحيح است كه اوّل گفتي؟[132] و نيز خوارزمي با سند خود از مجاهد از ابن عبّاس روايت كرده كه قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ: لَو أَنَّ الاشْجارَ اقْلامٌ وَالبَحْرُ مِدادٌ وَالجِنَّ حُسابٌ وَالإنسَ كُتّابٌ مَا أحْصَوا فَضائِلَ عَلِيِّ بنِ أبِيطالِبٍ[133] «رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم فرمود: اگر تمام درختان عالم قلم شود و درياها مركّب گردد و جنّ حسابگر و تمام افراد انسان نويسنده و كاتب، نميتوانند فضائل عليّ بن أبيطالب را بشمرند». و نيز خوارزمي با سند خود از محمّد بن عُماره از پدرش از جعفر بن محمّد الصّادق از پدرانش از أميرالمؤمنين از رسول خدا روايت كرده است كه: قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ لِرَهْطٍ مِنْ أصحَابِهِ: إنَّ اللَهَ تَعالَي جَعَلَ لاخِي عَلِيٍّ فَضائِلَ لَا تُحْصَي كَثْرَةً، فَمَنْ ذَكَرَ فَضِيلَةً مِن فَضائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا غَفَرَ اللهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِهِ وَ مَا تَأخَّرَ. «حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم به جماعتي از اصحاب خود گفتند: خداوند تعالي براي برادر من علي فضائلي برون از حدّ و شماره قرار داده، هر كس يك فضيلت از فضائل او را ذكر كند و به آن اعتراف و اقرار داشته باشد خداوند تمام گناهان گذشته دور و نزديك او را ميآمرزد». وَ مَن كَتَبَ فَضيلَةً مِن فَضائِلِه لَمْ تَزَلِ الملائِكَةُ تَسْتَغْفِر لَهُ مَا بَقِيَ لِذَلِكَ الكِتَابِ رَسْمٌ، وَ مَنِ اسْتَمَعَ الَي فَضِيلَةٍ مِن فَضائِلِهِ غَفَرَ اللهُ لَهُ الذُّنُوبَ التي اكْتَسَبَهَا بِالنَّظَرِ. ثُمَّ قَالَ: النَّظَرُ اليَ عَلِيٍّ عِبَادَةٌ، وَ ذِكْرُهُ عِبادَةٌ، لَا يَقْبَلُ اللهُ ايمانَ عَبْدٍ إلاّ بِمُوالاتِهِ وَالبَراءَةِ مِنْ اعْدَائِهِ. [134] صفحه 76 او استغفار ميكنند تا زماني كه از آن نوشته اثري باقي است، و كسي كه گوش فرا دارد به يك فضيلت از فضائل او ميآمرزد خدا تمام گناهاني را كه با استماع و گوش انجام داده است، و كسي كه نظر كند به كتابي كه در آن فضائل علي نوشته شده است خداوند ميآمرزد تمام گناهاني را كه با چشم و نظر انجام داده است. و سپس فرمود: نظر كردن به علي عبادت است، و ياد كردن علي عبادت است، خداوند ايمان بندۀ خود را نميپذيرد مگر به دوستي او و به برائت و بيزاري از دشمنان او». و نيز خوارزمي در «مناقب» از سِماك بن حرب، از سعيد بن جبير روايت كرده است، كه او ميگفت: قُلْتُ لابنِ عَبّاسٍ ـ رَضِيَ اللهُ عَنهُما ـ اَسالِكَ عَنِ اختِلَافِ النّاس في عَليٍّ ـ رَضِيَ اللهُ عَنهُ ـ قالَ: يَابنَ جُبَيْرٍ تَسألُني عَن رَجُلٍ كانَتْ لَهُ ثَلاثَةُ آلافِ مَنقَبَةٍ فِي لَيْلَةٍ وَاحِدَةٍ وَ هِيَ لَيْلَةُ القِرْبَةِ فِي قَليبِ بَدْرٍ، سَلَّمَ عَلَيْهِ ثَلَاثَةُ آلافٍ مِنَ المَلائكَةِ مِن عِندِ رَبِّهِمْ، وَ تَسألُني عَن وَصِيِّ رَسُولِ الله صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ صَاحِبِ حَوْضِهِ وَ صَاحِبِ لِوائِهِ فِي المَحْشَرِ. وَالَّذي نَفْسُ عَبْدِاللهِ بْنِ العَبَّاسِ بِيَدِهِ لَوْ كَانَت بِحارُالدُّنيا مِداداً، وَ أشْجَارُها أقْلَاماً، وَ أهْلُها كُتَّاباً فَكَتَبُوا مَناقِبَ عَلِيِّ بنِ أَبِيطالبٍ وَ فَضائِلَهُ مَا أحْصَوهَا....ـ [135] صفحه 77 صفحه 78 كتاب «الحدائق» را، با آنكه همۀ آنها چون ميل به مخالفين أميرالمؤمنين داشتند و مذهب آنها مذهب شيخين بوده است ناچار بسياري از مطالب را كتمان كردهاند، و اين حقيقت واقعاً معجزه و خرق عادتي است كه دشمنانش بر فضائل او گواهي دهند و مُنكران او به مناقبش اعتراف كنند.[136] شاعر گويد: شَهِدَ الانامُ بِفَضْلِهِ حَتَّي العِدي وَالفَضْلُ مَا شَهِدَتْ بِهِ الاعداءُ [137] «تمام مردم يكدل بر فضيلت او گواهي دهند حتّي دشمنان او، و فضيلت آنست كه دشمنان به آن شهادت دهند». و شاعر ديگري گويد: يَرْي مَناقِبَهُم لَنا أعْداؤهُم لا فَضْلَ إلاّ مَا رَواهُ حَسُودُ [138] صفحه 79 در حالي كه قدمهايش روي زمين كشيده ميشد و دستمالي بر سر بسته بود دو نفر از اهل بيتش زير بغلهاي او را گرفته بودند؛ يكي فضل بن عبّاس بود و يكي يك مرد ديگري (مراد از مرد ديگر علي است كه عائشه از روي حسادت بيان نكرده يا رُوات آنرا كتمان كردهاند).
اعلام ممنوعيت ذكر فضائل اميرالمؤمنين عليهالسّلام توسط معاويهوَ قَالَ مُعَاوِيَةُ لابنِ عَبّاسِ: إنّا كَتَبنا فِي الآفاقِ نَنهَي عَنْ ذِكْرِ مَناقِبِ عَلِيٍّ فَكُفَّ لِسَانَكَ. قالَ: أفَتَنهَانَا عَن قِراءَةِ القُرآنِ؟ قالَ: لا. قالَ: اَفَتَنهَانَا عَن تَأوِيلِهِ؟ قَالَ: نَعَمْ. قالَ: افَتَقْرَأهُ وَ لَا' نَسألُ؟ قالَ: سَلْ عَن غَيْرِ أهلِ بَيْتِكَ. قالَ: إنَّهُ مُنَزَّلٌ عَلَينا فَنَسألُ غَيْرَنا؟ أتَنهَانا أن نَعْبُدَ اللهَ؟ فَإذاً تَهْلِكُ الامَّةُ. قالَ: اقرَأوا وَ لا تَروُوا مَا انزلَ اللهُ فِيكُمو. «يُريدُونَ لِيُطْفِئوا نُورَ اللَهِ فِأَفْوَاهِهِمْش. ثُمَّ نَادَي مُعاوِيةُ: أن بَرِئَت[139]. الذِّمَّةُ مِمَّن رَوي حَدريثاً مِن مَناقِبِ عَليٍّ، حَتَّي قالَ عَبدُاللهِ بنُ الشَّدادِ اللَّيثُ: وَدَدْتُ أنِّي أترَك أن اُحِدثَ بِفَضائِلِ عَلِيِّبنِ أبيطالبٍ يَوماً إلَي اللَّيْلِ وَ أنَّ عُنقي ضُرِبَت. [140] صفحه 80 روايتي را بيان كند. و كار آنچنان سخت شد و ترس و خوف مردم از بيان فضائل به جائي رسيد كه عبدالله بن شدّاد لَيثي گويد: من دوست دارم يك روز تا شب بگذارند من مناقب علي را بيان كنم و سپس گردن مرا بزنند». و كار به جائي رسيد كه محدّث كه در فقه حديثي يا در مبارزه روايتي در شأن أميرالمؤمنين نقل ميكرد نميگفت: علي، بلكه ميگفت: قَالَ رَجُلٌ مِن قُرَيش يعني مردي از قريش گفت. و عبدالرّحمن بن ابي ليلي در روايات خود به جاي لفظ علي ميگفت: مردي از اصحاب رسول خدا. و حسن بصري ميگفت: أبو زينب [141] و از سعيد بن جبير سئوال كردند: بردارندۀ پرچم و لواي حمد در روز قيامت كيست؟ در پاسخ گفت: مگر دل خوشي داري؟ [142](يعني ميخواهي من بگويم علي و همين بيان من سبب كشته شدن من و تو گردد). صفحه 81 و ابن نُباتَه گويد: حيله و مكر قريش در خاموش كردن نور علي به حدّ أعلي رسيد امّا به صيحۀ قيامت يك صدا اضافه شد و انوار و آثار رحمت قيامت در زمين ظاهر شد، مشاهد و مقابر اولاد علي در هر سرزميني ديده ميشود، و خوابهاي عجيب از مناقب او پرده بر ميدارد، و مريضهاي زمينگير شفا مييابند، و مبتلايان نجات مييابند، و اين امر براي أحدي غير از عليّ بن أبيطالب شنيده نشده است.[143] قصيدة ازري در فضائل اميرالمؤمنين عليهالسّلامشيخ اُزري اشعاري را در مدح حضرت رسول اكرم صلّي الله عليه وآله وسلّم ميگويد: از آن جمله اين است [144] مَا تَناهَتْ عَوالِمُ العِلْمِ إلاّ وَ إلَي ذاتِ أحمَدٍ مُنتَهَاهَا اَيُّ خَلْقٍ لِلهِ أعظَمُ مِنْهُ وَ هُو الغَابَةُ الَّتي اسْتَقصاها قَلَّبَ الخَافِقَينِ ظَهْراً لِبَطْنِ فَرأي ذاتَ أحْمَدٍ فَاجتَباها 1 ـ عوالم علم، غايت و نهايتي ندارد، مگر آنكه به ذات احمد منتهي ميگردد. 2 ـ كداميك از مخلوقات خداوند از او عظيمترند؟ در حالي كه غايت و مقصودي كه خداوند عالم را بدان جهت آفريده است، اوست. 3 ـ خداوند تمام عالم را از مشرق و مغرب زير و ربر كرد، و كاينات را درهم ريخت، و ذات احمد را ديد، و او را انتخاب كرد، و اختيار فرمود. تا آنكه ميرسد به اهل بيت و در مقام طهارت و عظمت آنها ميگويد: سَادَةٌ لَا تُرِيدُ إلاّ رِضَي اللهِ كَمالا يُريدُ إلاّ رِضاها خَصَّها مِن كَمالِهِ بِالمَعاني وَ بأعلَي أسْمائِهِ سَمّاها لَمْ يَكُونُوا لِلْعَرْشِ إلاّ كُنُوزاً خافِياتٍ سُبْحانَ مَن أبداها كَمْ لَهُم ألْسُنٌ عَنِ اللهِ تُنبْي هِيَ أقْلَامُ حِكْمَةٍ قَدْ بَراها وَ هُمُ الاعْيذنُ الصَّحيحاتُ تَهْدي كُلَّ نَفْسٍ مَكْفُوفَةٍ عَيناها صفحه 82 صفحه 83 صفحه 84 صفحه 85 صفحه 86 شنواي نجوا و درد دل پنهاني او نيست. 38 ـ چگونه معصيت كاران از بلواي گناهان بترسند در حالي كه خداوند تو را نجات دهنده و دستگيرندۀ مبتلايان قرار داده است. 39 ـ براي تو در مراتب كمال و اعتلاي معالي و مقامات، درجاتي است كه به كوتاهترين پلّكان آن نميتوان بالا رفت. و بعد مفصّلاً قضيّه سقيفه و ربودن خلافت را بيان نموده و شيخين را محاكمه ميكند و درجات حضرت زهراء و سفارشات پيغمبر را دربارۀ او و ظلم و ستمي را كه به آن حضرت نمودند خوب شرح ميدهد. فجزاه الله عن الرّسول و عن أهل بيته خير الجزاء. و حقّاً سزاوار است كه اشعار او به فارسي شرح و با ذكر شواهد و مصادر استشهادات او به صورت كتابي در دسترس عمومي قرار گيرد. پاورقي [121] ـ «غاية المرام» حديث اوّل و دوّم ص 351 [122] ـ همان مصدر. [123]. «شواهد التنزيل» ج 2 ص 104. [124] «عيون» ص 149. [125]، «غاية المرام» ص 352، حديث دهم [126]. «بحار الانوار» ج 7 ص 45. [127]. «بحار الانوار» ج 7 ص 45. [130]. «منتهي الآمال» ج 1، ص 134. [131] «ينابيع المودّة» باب: 40، ص 121. [132] «ينابيع المودة» باب 40، ص 121. [133]. «ينابيع المودة» باب 40، ص 123. [134] «ينابيع المودة» باب 40، ص 123. [135] «ينابيع المودّة» باب 40، ص 123. [136] «مناقب» ابن شهرآشوب، ج 1، ص 484. [137] همان مصدر. [138] همان مصدر [139] در نسخه بدل: انّي بَرئتُ الذَّمة آمده است ؛ يعني من ذمّه و عهد خود را برداشتم [140] «مناقب» ابن شهرآشوب ج 1 ص 484. و اين حديث ملاقات معاويه با ابن عبّاس را در «قاموس الرجال» ج 6 ص 41 مفصّلاً از كتاب «سليم بن قيس» نقل ميكند، و در كتاب سليم در صفحۀ 202 و 203 موجود است. [141] «مناقب» ابن شهرآشوب ج 1 ص 485. [142] همان مصدر. [143] همان مصدر. [144] همان مصدر. |
|
|